هيكل چهارم
هيكل چهارم « 1 » مشتمل است بر چند فصل :
فصل اول
( 14 ) در آنچه نشايد كه دو واجب الوجود باشند در وجود زيرا كه اگر باشند بضرورت هر دو را انبازى بود در وجود وجوب ، و ميان ايشان البتّه فارقى بايد . و مميّز تامّ هر يك را بود ، و تامّ يكى را بود اگر هر يك را بود . پس وجود هر يك موقوف گردد برين فارق و مميّز . و هر چه وجود وى بر چيزى موقوف گردد برين فارق ، چنان كه بيان كرده آمد ، هر دو ممكن باشند . اگر آن فارق در يكى باشد آن يكى ممكن بود نه واجب الوجود . پس واجب الوجود يكى بايد البتّه . و چونكه معلوم باشد كه واجب الوجود يكيست و اجسام و هيآت « 2 » بسيارند ، پس واجب الوجود نباشند بلكه ممكن الوجود باشند . و ايشان را بضرورت مرجّحى و موجبى بايد كه ممكن نبود ، كه واجب الوجود باشد « 3 » بذات خويش و مستغنى بود از مرجّح . و نشايد كه واجب الوجود مركّب بود از اجزاء كه وجود وى معلول آن اجزا گردد ، پس واجب الوجود نباشد . و اگر ممكن باشند نشايد زيرا كه ذات واجب الوجود مركّب بود از اجزاء ممكن ، پس او نيز ممكن بود ، و اين محالست .
( 15 ) و بدان كه نشايد كه صفات واجب باشد بذات خويش كه اگر واجب بودندى بمحلّ حاجت نبودى ايشان را ، و چون از محلّ مستغنى
هامش
( 1 ) هيكل چهارم : -F( 2 ) هيآت : هيئتF( 3 ) باشد : باشندF