تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
عقل كند و حكم‌هاى عقل را انكار كند در بيشتر احوال تا بغايتى كه اگر كسى در شب تاريك با مرده‌اى در خانه رود وهم او را مىترساند ، و عقل او را ايمن مىكند كه مرده حركت نكند ، از وى نبايد ترسيدن ، و وهم ميگويد البته ببايد گريخت . و بعاقبت باشد كه وهم غالب آيد و مردم بگريزد . و اين وهم جز محسوسات را مسلّم ندارد و در نامحسوس با عقل خلاف كند . و هر جماعت كه متابعت وهم كنند نامحسوس را مسلّم ندارند و جز بمحسوس معترف نشوند . و اين گروه نينديشند كه عقل ايشان و وهم و تخيّل و نفس ايشان نامحسوس است ، بلكه نور چشم نيز محسوس نيست ، زيرا كه جز ظاهر چشم چيزى نتوان ديد . و قوّتى ديگر را « حافظه » گويند و او خزانهء وهم است و هر صورت جزوى كه از وهم غايت شود درين قوّت بماند . و اين حواسّ باطن جاى در دماغ دارند ، و هر يكى را جائى خاص است از دماغ كه خصوص آنجا از خلل و صلاح اينجا دانسته‌اند ، كه اگر آنجاى خلل پذيرد ، بخلل آن قوّت كه در آن جايگاه باشد خلل پذيرد . و هم « 1 » بدين معنى بدانند اختلاف قوّتى را ، اعنى قوّتى خلل پذيرد و ديگرى بسلامت ماند . ( 9 ) و بدان كه هر جانورى را قوّتيست شوقى كه به دو قسم شود : يكى را « شهوانى » گويند كه حقّ تعالى آفريده است تا آنچه موافق و ملايم و مناسب ويست به خود كشد ، و ديگرى « غضبى » گويند تا آنچه ملايم و مناسب او نيست از خود دور كند . و قوّتى ديگر بيافريده جنباننده تا آلات و اعضا را مىجنباند . و بردارندهء آن قوّتها از مدركه و محرّكه
هامش
( 1 ) وهم : جاى وهمF
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 88 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر