تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
« روح حيوانى » است ، و اين روح جسمى لطيف است كه از لطافت تن و اخلاط تن حاصل مىشود . از تهى گاه چپ دل بر مىخيزد و در جملهء تن پراكنده مىشود . بعد از آن كسوت نور نفس ناطقه درپوشد . و اگر نه لطيف بودى ، در استخوانها نرفتى . و اگر در راه اين روح سدّه يا مانعى در آيد و او را از گذر باز دارد ، آن عضو بميرد . و اين روح واسطهء تصرّف نفس ناطقه « 1 » است ، و تا اين روح بسلامتست ، نفس ناطقه تصرف كند در تن ، و چون منقطع شد ، تصرّف نيز منقطع شود . و اين روح حيوانى نه آن روح است كه در قرآن مجيد مذكور است ، بلكه اين را « روح حيوانى » گويند و جملهء جانوران را باشد . و آنكه در قرآن ياد كرده است « نفس ناطقه » است كه نوريست از نورهاى حق تعالى ، و در هيچ جهت نيست ، بلكه از خدا آمد و با خدا گردد چنان كه در كلام مجيد فرموده است :
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
« 2 » . ( 10 ) بدان كه گروهى از مردم چون بدانستند كه نفس ناطقه جسم نيست ، پنداشتند كه خداى است و بدين پندار از حقّ تعالى دور افتادند زيرا كه حقّ تعالى يكيست و نفسها بسيار است . كه هر شخصى را نفسى هست جداگانه ، زيرا كه اگر همهء مردم را يك نفس باشد ، بايد كه هر چه يكى داند همه دانستندى ، و دانائى در همه اشخاص متساوى بودى ، و نه چنين است . و اگر « 3 » نفس ناطقه خدا بودى چگونه
هامش
( 1 ) نفس ناطقه : نصف ناطقهF( 2 ) سورهء 89 ( الفجر ) آيهء 28 - 29 ( 3 ) و اگر : و اگر چهF