تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
و دريافت [ او عظيمتر از همهء دريافتهاست ] « 1 » ، پس « 2 » لذّت و [ بهجت او عظيمتر از همهء لذّتها باشد و نسبت ندارد هيچ با آن ] « 3 » . و عشق ابتهاج است بتصوّر « 4 » حضور ذاتى ، و شوق حركت نفس است بتتميم آن بهجت . و مشتاق چيزى يافته باشد و چيزى نيافته ، چون تمام بيايد شوقش « 5 » باطل شود . پس واجب الوجود عاشق ذات خويش است و بس و معشوق ذات خويش و آن « 6 » ديگران . و بعد از لذّت او لذّت عقولست و ايشان را شوق نباشد كه ايشان بفعل‌اند « 7 » و هيچ « 8 » در ايشان بقوّت نيست . پس « 9 » از آن عشق و لذّت نفوس است بر مراتب . ( 85 ) و بدان كه تناسخ محالست باتّفاق علماء مشّائين ، كه چون « 10 » مزاج تمام شود از واهب صور « 11 » استدعاى نفسى « 12 » كند ، و نفس « 13 » ديگر از آن حيوانى اگر به دو تعلّق گيرد يك حيوان را دو نفس باشد ، و هر كسى در خويشتن جز يك نفس نمىبيند ، و خود را يك ذات بيش « 14 » نمىداند . و نيز واجب نيست كه وقت كون يكى وقت فساد « 15 » ديگرى باشد و كائنات و فاسدات را اعداد با يكديگر راست آيد ، [ و اين بدترين مذاهب و حشو مطلق بود ] « 16 » « 17 » .
هامش
( 1 ) او عظيمتر از همهء دريافتهاست : عظيمتر از همهء دريافتهاH( 2 ) پس : -F( 3 ) - 2 بهجت . . . هيچ با آن : بهجت و عظمت همه به دو نسبت داردH( 4 ) بتصور : و بتصورF( 5 ) شوقش : شوقSH( 6 ) آن : از آنSH( 7 ) ايشان بفعل‌اند : بفعل آيدH، - ايشانS( 8 ) و هيچ : هيچF( 9 ) پس : -F( 10 ) كه چون : چون كهF( 11 ) واهب صور : واهب الصورSH( 12 ) نفسى : نفىH( 13 ) نفس : نفىH( 14 ) بيش : بيش‌ترSH( 15 ) وقت فساد : فسادF( 16 ) و اين . . . بود : -F( 17 ) بود : -H