به حكم مناسبت نفوس و الف اين نفوس باجسام و غفلتش از مفارق . و در آنجا صورتهاى « 1 » خوب بينند « و لهم منها ما تشتهى الانفس و تلذّ الاعين » « 2 » . و هر چه ايشان « 3 » آرزو كنند « 4 » همهشان « 5 » حاصل شود . و آن صور محسوسات كه ايشان « 6 » آنجا بينند شريفتر و خوبتر از صور اين عالم باشد « 7 » ، كه حامل « 8 » اين در صفا و لطف نسبت ندارد با حامل « 9 » آن . و شارع گفت « اكثر اهل الجنّة البله و عليّون لذوى الالباب » « 10 » . و ايشان را از لذّت روحانى نواله هم « 11 » رسد ، چنان كه در مصحف مجيدست
« وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ ، عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ »
« 12 » اشارت بر آنست « 13 » كه شراب ابرار را مزاج از تسنيم « 14 » باشد ، و آن چشمهاى است كه مقرّبان از آن آشامند « 15 » و نفوس سعدا به يكديگر متلذّذ شوند . و هر نفسى كه مفارق شود از بدن نصيب خويش از نور جبروت بستاند و ازو بر نفوس مفارقات نور افتد و به دو لذّت يابند ، و از نفوس نورهاى « 16 » بىنهايت برو منعكس شود هم چو آئينههاى روشن كه مقابل شوند . و اشقيا بظلمات و مجاورت يكديگر الم يابند و سابق از لاحق دردناك شود و لاحق از سابق .
( 84 ) و چون معلوم شد كه لذّت وصول كمالست « 17 » و ادراك آن ، پس هيچ « 18 » چيز كاملتر از واجب الوجود نيست و او عظيمترين [ دريافته و دريابنده است ] « 19 » .
هامش
( 1 ) صورتهاى : صورتF( 2 ) و لهم . . . : مبتنى است بر آيهء« وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ »سورهء 43 ( الزخرف ) آيهء 71
( 3 ) ايشان : ايشان راHF( 4 ) كنند : كندF( 5 ) همهشان : همهشان راF , - SH( 6 ) ايشان : -SH( 7 ) باشد : باشندF( 8 ) حامل : حاصلH( 9 ) حامل : حاصلH( 10 ) حديث در فيض القدير مناوى ، قاهره ، 1356 ، جلد دوم ، ص 79 ، ذكر شده است
( 11 ) نواله هم : هم نوالهSH( 12 ) سورهء 83 ( المطففين ) آيات 27 - 28
( 13 ) بر آنست : بدانستSH( 14 ) تسنيم :
نسيمF( 15 ) آشامند : آب خورندSH( 16 ) نورهاى : -F( 17 ) كمالست : كماليستH( 18 ) پس هيچ : و هيچF( 19 ) دريافته و دريابنده است : دريافته است و دريابندهSH