تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
متناهى را دريابد ، و شريفترست بما لا يتقارب « 1 » و لازم‌ترست ، زيرا كه حسّ تباه شود و نفس تباه « 2 » « 3 » نشود . پس بر قدر نسبت دريابنده و دريافته و دريافتن عقلست با دريابنده و دريافته و دريافتن حسّ ، و نسبت « 4 » باشد ميان لذّت « 5 » اين و آن . ( 80 ) و اگر ما درين عالم معقولات لذّت نيابيم و از رذايل و جهل دردناك نشويم از آن باشد كه سكر « 6 » عالم طبيعت بر ما غالبست و از عالم خويش مشغوليم . و چون اين شواغل برخيزد ، آن كس « 7 » كه كمال دارد لذّتى يابد بىنهايت بمشاهدت واجب الوجود و ملإ اعلى و عجايب عالم نور و دائم « 8 » در آن لذّت بماند ،
« فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ »
« 9 » . و عقلى شود نورانى و از جملهء فريشتگان مقرّب شود « 10 » و هرگز اين خاكدان پليد را ياد « 11 » نيارد و از نگريستن به دو ننگ دارد ،
« وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً »
« 12 » . و حقّ تعالى از انوار جلال خويش او را شربتها دهد روحانى چنان كه گفت
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
« 13 » . و اين طايفه از مرگ شواغل طبيعت برهند ، و از ظلمات بيرون شوند ، و بسر چشمهء « 14 » زندگى و درياهاى نور حقيقى روحانى پيوندند كه
« لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ »
« 15 » . و جاى ديگر گفت
« نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ »
« 16 » . و بار خبث بدن ازيشان فرو افتد
هامش
( 1 ) يتقارب : يتفاوتF( 2 ) تباه : تبالىF( 3 ) تباه : تبالىF( 4 ) و نسبت : وحى نسبتF( 5 ) لذت : -F( 6 ) سكر : شكلF( 7 ) آن كس : لمسF( 8 ) و دائم : -F( 9 ) سورهء 54 ( القمر ) آيهء 55 ( 10 ) شود : نشودFگرددTSH( 11 ) ياد : در خاطرTSH( 12 ) سورهء 76 ( الدهر ) آيهء 20 ( 13 ) سورهء 76 ( الدهر ) آيهء 21 ( 14 ) بسرچشمه : بر همهF( 15 ) سورهء 57 ( الحديد ) آيهء 18 ( 16 ) سورهء 66 ( التحريم ) آيهء 8