وقاع و اكل و شرب و مثل آن « 1 » نيست ، و پيش ايشان فريشتگان « 2 » و كرّوبيان شقىّاند ، و حال چهارپايان كه اين جمله لذّات « 3 » دارند بهتر از حال فريشتگان و مقرّبان ملإ اعلى است « 4 » .
( 75 ) و بدان كه لذّت رسيدن كمال و خير چيزيست به دو و ادراك كردن « 5 » آن از آن روى كه چنين است چون مانعى و عايقى نباشد « 6 » . و الم رسيدن شرّ و آفت چيزست به دو و ادراك كردن آن از آن روى كه چنين « 7 » است چون مانعى و عايقى « 8 » نباشد . و چيز « 9 » لذيذ باشد كه برسد « 10 » و از آن لذّتى حاصل نشود « 11 » از بهر مانعى . هم چون « 12 » كسى كه معدهء او معلول باشد « 13 » يا ممتلى بود از طعام لذيذ متنفّر شود ، و چون اين « 14 » مانع برخيزد از آن چيز لذيذ لذّت يابد . و چيز المكننده باشد كه برسد « 15 » و از آن المى حاصل نشود از بهر مانعى « 16 » ، هم چو كسى را كه خدرى بود « 17 » و او را زنند « 18 » خبر ندارد و دردش نكند ، و چون آن خدر زايل شود « 19 » آن را دريابد و دردش كند .
( 76 ) و هر قوّتى را از قواى مردم لذّتيست و المى « 20 » . لذت بصر در ديدن چيزهاى ملايمست و المش در ديدن چيزهاى ناملايم ، و لذّت شمّ در بوييدن چيزهاى خوش بويست « 21 » و المش در بوييدن چيزهاى گزنده « 22 » ،
هامش
( 1 ) آن : اينF( 2 ) فريشتگان : فرشتگانF( 3 ) لذات : لذتهاSH( 4 ) است : -SH( 5 ) كردن : -SH( 6 ) نباشد : نباشندH( 7 ) چنين : نه چنينT( 8 ) مانعى و عايقى : عايقى و مانعىH( 9 ) چيز : خيرTF( 10 ) برسد : برسندH( 11 ) نشود :
شودF( 12 ) چون : چوSH( 13 ) معلول باشد : عليلSH( 14 ) اين : چوSH( 15 ) كه برسد : - كهF( 16 ) مانعى : مانعF( 17 ) بود : باشدSH( 18 ) او را زنند : آن را بزنندHاو را بزنندS( 19 ) شود : باشدF( 20 ) المى : المSH( 21 ) بويست : بوستF( 22 ) گزنده : كريهة الرائحةTSH