تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
كه چون سخت گرم شود صورت آبى را باطل گرداند و استدعاى « 1 » حصول « 2 » صورت هوائى كند . و چون نفس محلّ ندارد و جوهرى « 3 » مباين است اجسام را ، از بطلان جوهرى ديگر مباين عدم او لازم نيايد . و فى الجمله « 4 » بميان مرگ و زندگانى فرق‌كننده قطع علاقه است . و علاقه عرضيست اضافى و از بطلان اضافات بطلان جوهرى لازم نيايد ، پس ببقاى علّت دائم ماند . و استعداد بدن اگر چه مستدعى « 5 » نفس است ، واجب نگردد « 6 » ببطلانش بطلان نفس ، كه دروگر « 7 » چون جوهرى مباين است كرسى را ، از عدم او عدم كرسى « 8 » لازم نيايد . و عقول هرگز باطل نشوند زيرا كه ايشان را حاملى و تعلّقى « 9 » با حاملى نيست و بجز بر علّت فيّاض « 10 » خويش موقوف نيستند « 11 » ، و واجب الوجود دائمست پس عالم عقلى بوجود او دائم باشد كه بر غير او موقوف نيست . و مفارق نميرد كه حيات مفارقات از بهر سببى بيرونى نيست تا زايل شود ، بلكه ادراك ذات خويش از بهر تجرّد از مادّت كنند « 12 » كه حيات ايشانست و بذات ايشان واجب است ايشان را ، پس زايل نشود هم چنان كه خواجهء حكمت « 13 » افلاطون گفت در نفس كه او دهندهء حياتست چيزها « 14 » را و هر چه خاصيّت او دادن زندگى باشد زندگى او بذات خويش باشد ، پس هرگز ضدّ آنچه مقتضى ذات و لازم ماهيّت اوست قبول نكند . ( 74 ) و بدان كه جماعتى از عوامّ پندارند كه سعادت و لذّت جز
هامش
( 1 ) استدعاى : ابتدعاءF( 2 ) حصول : -F( 3 ) جوهرى : جوهرTF( 4 ) و فى الجمله : فى الجملهF( 5 ) مستدعى : مستعدىF( 6 ) نگردد : گرددF( 7 ) دروگر : درودگرSH( 8 ) عدم كرسى : كرسىF( 9 ) تعلقى : ملقىF( 10 ) فياض : قياسF( 11 ) نيستند : نيستF( 12 ) كنند كه : و كنندگىF( 13 ) حكمت : حكيمF( 14 ) چيزها : چيزهائىH