مىجنبيدندى افلاك ما وراى « 1 » آنچه در مقابلهء آن « 2 » بودى از زمين از نور محروم ماندى و فصول نبودى هم چو تابستان و زمستان و مانند آن .
و نبينى « 3 » كه عنايت حقّ تعالى « 4 » هر يكى را از افلاك حركتى سريع يومى تابع « 5 » حركت جرم « 6 » اعلى تقدير كرده است ، و هر يكى « 7 » از افلاك به خود حركتى بطىءتر مىكند و ميل مىكند بجنوب و شمال تا نور بجوانب برساند . و اگر زمين نزديك فلك بودى ، از حركت فلك و شدّت حرارت تباه شدى . و اگر جز از آتش « 8 » بنزديك « 9 » فلك بودى و آتش جاى ديگر ، حركت فلك او را آتش كردى و در ميان دو « 10 » آتش عناصر بجوشيدندى .
( 71 ) و چون حيوانات را بگوهر يابس حاجت بود از بهر حفظ شكل و هيأت اعضا و ضبط صور و ادراكات ، ايشان را در وسط نزديك گوهر يابس ايجاد كردند و در زير « 11 » آتش چيزى نهادند كه مناسب او بود در حرارت چون هوا ، و نزديك « 12 » زمين چيزى كه مناسب او بود در برودت هم چو آب . و آب و هوا « 13 » را مناسبت است « 14 » در رطوبت . و آب چون موجب مركز « 15 » بود در زمين ، از گرد زمين در نيايد « 16 » . و عنايت حقّ تعالى تمام شد « 17 » در حقّ حيواناتى كه بدم زدن محتاج بودند . و بنگر كه « 18 » عنصريّات را چون حرارت محلّل ملطّف « 19 » محرّك بداد و برودتى مسكّن عاقد و رطوبتى مرافق « 20 » قابل تشكّل و يبوستى حافظ شكل « 21 » و تقويم تا بدان وجود مواليد
هامش
( 1 ) ما و را : ما او راF( 2 ) آن : اوF( 3 ) و نبينى : ببينF( 4 ) تعالى : -SH( 5 ) - 4 يومى تابع : و بىمانعF( 6 ) جرم : -F( 7 ) يكى : يكى راSH( 8 ) جز از آتش : -T( 9 ) بنزديك : نزديكF( 10 ) دو : دو دوF( 11 ) زير : برابرF( 12 ) و نزديك : نزديكF( 13 ) آب و هوا : ابر و هواS( 14 ) مناسبت است : مناسبFمناسبتT( 15 ) مركز : ترFگوT( 16 ) نيايد : نيامدSHF , GسبحانهSH( 17 ) شد : شدنF( 18 ) بنگر كه : بنگرF( 19 ) ملطف : بلطفFمحرك : و محركSH( 20 ) مرافق : موفقFمرفقT( 21 ) شكل : به شكلF