و مجموع آن هر دو قسم بيش ازين قسم است ، بلكه وسط تنها بيشتر « 1 » اقسامست « 2 » [ در آخرت ، حال همچنين است ] « 3 » . و سعادت و خير بيشتر از شقاوت و شرّ باشد و سعادت يك نوع نيست .
( 69 ) و بدان كه « 4 » عنايت الهى هر « 5 » نوعى را وجود بر آن صفت كه لايق اوست داده است ؛ و كمال او و طريق كمال او را « 6 » ميسّر كرده . و چون بدانستى كه درين عالم حوادث از واهب صور [ حاصل مىشود و او متغيّر نمىگردد بلكه فيض از بهر استعداد قابل ] « 7 » حاصل مىشود ، نتواند بود كه حادثى باشد كه قابل ندارد ، و يا چيزى كه در حكم قابلى « 8 » باشد همچو بدن نفس را كه قابل او نيست و ليكن در حكم قابل است ، كه نفس كمال بدن است و وجودش بر او موقوفست « 9 » . پس هيولى حادث نشود زيرا كه او را قابلى نيست تا از بهر حدوث استعداد او حادث گردد .
اگر حادث شود فاعلش متغيّر شده « 10 » باشد و اين محالست ، زيرا كه گفتيم كه مفارق از جملهء وجوه متغيّر نشود كه تغيّر او برسد بتغيّر واجب الوجود ، و امتناع آن بيان كرده شد . پس هيولى دائمست . و چون « 11 » وجود ممكنات جمله دفعة « 12 » بيكبار « 13 » محال بود ، زيرا كه اجسام و هيوليّات متناهىاند از بهر برهان وجوب نهايت و ممكنات را « 14 » كمالات از صور و نفوس و غير آن بىنهايتست ، و اگر نيز « 15 » تقدير كردندى كه عدد لايتناهى
هامش
( 1 ) بيشتر : نيستىF( 2 ) اقسامست : اقسامS( 3 ) در آخرت حال همچنين است : -F( 4 ) و بدان كه : بدان كهS( 5 ) هر : مرF( 6 ) او را : او و او راF( 7 ) حاصل مىشود . . .
قابل : -F( 8 ) قابلى : قابلS( 9 ) او موقوفست : وصوفستF( 10 ) شده :
گشتهSH( 11 ) و چون : -S( 12 ) دفعة : دفعF( 13 ) بيكبار : -F( 14 ) ممكنات را :
ممكناتF( 15 ) نيز : نهF