را « 1 » » حور « 2 » بر شادروان نوشروان « 3 » رقص نداند كرد « 4 » ، هزاردستان « 5 » با هزاردستان « 6 » رسيلى داود « 7 » را نشايد ، دلشده « 8 » با دلدار چگونه مقاومت كند ، مىزده با هشيار چگونه متابعت كند « 9 » ، آورده را در « 10 » مقابلهء آمده كى توان داشت ، كرامت پيش معجزه كى توان عرض كرد « 11 » ، كه چون يد بيضاء « 12 » شاهنشاه مظهر شد ، زهره زهره برين گلشن روشن آب « 13 » شود ، و چون خورشيد عالمآراى ظل اللّه سر از مطلع « 14 » خويش برآرد ، چراغ درويشان نور ندهد . و عيسى روح اللّه در سواد شب هويدا نباشد « 15 » ، جان آدم گمشدهء خود را « 16 » در نور صبح كاذب نطلبد . جمالى « 17 » كه از ضياء او شب يلدا سوزن را « 18 » در ميان خاك بتوان يافت انگشت مرده ندهد « 19 » . عاجزان ديده را بحول و حيلت صفا نتوانند « 20 » كرد . شعر « 21 »
صدر تو چرخست و تن را بال سست * روى تو شيدست « 22 » و جان را چشم درد
جان من آزاد كن تا عقل من * هر دمت گويد زهى آزادمرد
تازه گردانم به ناجستن كه باد * تازهات از جان بيخ و شاخ و برگ و نرد « 23 »
هامش
( 1 ) - ل ، ى : ندارد
( 2 ) - چ : و حور - ك : اين كلمه را ندارد
( 3 ) - ذ ، ض : انوشيروان
( 4 ) - ل ، ى : نشايد كرد
( 5 ) - چ : و هزار
( 6 ) - چ ، ى : با هزاردستان
( 7 ) - ك : داودى
( 8 ) - چ : دلداده - ك : و دلشده
( 9 ) - چ ، ل : نمايد
( 10 ) - ل ، ى : آورده اندر
( 11 ) - م - كرامت پيش معجزه معجز كى توان عوضيد . چ ، ى ، ل : كرامت پيش از معجزه كى توان گفت
( 12 ) - ك : كه يد بيضا
( 13 ) - ك : زهرهء زهرهء روشن آب شود - ل ، ى : آب روشن شود
( 14 ) - م : از مطلع - چ : سر از جيب مطلع
( 15 ) - م : سويدا نباشد - ذ ، ك ، ل : در سويداى شب هويدا نباشد . ض : در سوداى شب سويدا
( 16 ) - ى : غم خود را
( 17 ) - م : و جمالى
( 18 ) - ك : در شب يلدا سوزن
( 19 ) - ل ، ى : ندمد - ك : نديد
( 20 ) - ذ : و حيلت خورشيد اسفار نتواند ض : . . . اسفار نتوانند
( 21 ) - چ : نظم - ذ ، ض ، ك : ندارد - ل : حكيم گفته است . ى : چنانك حكيم گفته است
( 22 ) - ى : خورشيد و
( 23 ) - ك : تازه از جان شاخ و بيخ و برگ كرد - ديوان سنائى صفحه 113