همهء گزيدگان « 1 » به حكم كرم از نظارهء كرم پيله بلطف ابريشم قانع شدند « 2 » . و همهء بزرگان « 3 » گل بهار طلبيدند ، و خار را خوار بگذاشتند : و همهء حكيمان از آن سرهى كى صرهء صنع احديت است مشك جستند « 4 » و آهوى را گذاشتند « 5 » .
و ان تفق الانام و انت منهم * فان المسك بعض دم الغزال « 6 »
اگر بيند « 7 » راى پادشاه جهانگير جوانبخت ، اين عمل قناعت را بر بنده تقرير فرمايد ، و از جامه خانهء فضل خلعت عفو به ارزانى « 8 » دارد ، تا در زاويهء وحدت روزگار گذارم « 9 » ، مگر شركت درين كلمه « 10 » ، درست كنم « 11 » ، رحم الله ابا ذر يعيش وحده و يموت وحده « 12 » كى علماء سنت و جماعت و اهل شريعت « 13 » متفقاند كه الضدان لا يجتمعان ، كى ذيل ليل با نهار بهار نتوان ديد « 14 » و كفر نديم ايمان نشايد ، و ظلمت قرين نور نزيبد « 15 » ، در بارگاه شاه بردهء نوپرده « 16 » جلوه نداند كرد « 17 » ، بساط نور جمال « 18 » حور را شايد « نه نگار روز
هامش
( 1 ) - چ ، ذ ، ى : برگزيدگان
( 2 ) - ى : « شدند » ندارد
( 3 ) - چ : زيركان
( 4 ) - م - و حكيمان سرهى كى صره صنع احديت است جستند - ك : و همه حكما از سبزهء . . .
( 5 ) - ل ، ى : و آهو را خوار بگذاشتند . ك : و هوا را بگذاشتند ، و افزوده : و بر خذ ما صفا و دع ما كدر قناعت كردند . چ ، ض : افزوده : شعر
( 6 ) - ديوان متنبى صفحهء 20 ج 3 چاپ مصر
( 7 ) - ل ، ى : اگر تاييد راى - ك : اگر راى .
( 8 ) - چ ، ى : ارزانى
( 9 ) - ذ ، ض ، ك : گذارد
( 10 ) - ذ : مگر به بركت ابو ذر در اين - ض ، ك : مگر شركت به ابو ذر در اين . ل ، ى : شكر اين كلمت
( 11 ) - ذ ، ض : درست كند كه
( 12 ) - ك : يموت وحده « بىواو عطف » حديث نبوى . چ در اينجا افزوده : هرچند كرامتى بزرگ است . . . الخ
( 13 ) - م : جماعت اهل شريعت . چ ، ذ ، ض : اهل شريعت و طريقت
( 14 ) - متن مطابق با ، ذ : ض است - م : كى دليل نهار بهار نتوان ديد - چ : كه ذيل را در نهار بهار . ك ، ل ، ى : در ليل نهار نتوان ديد .
( 15 ) - ل : نرسد
( 16 ) - چ : شاهپروردهء نور ديدهء نو برده - ذ ، ض : پادشاهى بندهء نوبرده . ل : پروردهء نوربرده - ى : پروردهء نوبرده
( 17 ) - ذ ، ض : خدمت نتوان كرد - ل : جلوهدار نشايد كرد - چ ، افزوده : و هزاردستان
( 18 ) - چ : جمالش