باز اگر نيستم چه باك بود * قوت هر دل ز جان پاك بود
در شرع و شعر گويد
اى سنائى چو شرع دادت بار * دست ازين شاعرى و شعر بدار
شرع ديدى ز شعر دل بگسل * كه گدائى نگارد « 1 » اندر دل
شعر برحسب طبع و جان سرهايست « 2 » * چون به سنت رسيد مسخرهايست « 3 »
شعرت « 4 » اوّل كه شاه تن باشد * نور صبح « 5 » دروغزن باشد
چون مرا پير عقل بپذيرفت * كردگارم بفضل بپذيرفت
مدد ناحفاظ و خس بود اوى * غلط مؤذن و عسس بود اوى
سخن شاعران همه غمز است * نكتهء « 6 » انبيا همه رمز است
آن بدين غمز « 7 » خواجگى جويد * وين بدين رمز راه دين پويد « 8 »
شرع چون صبح صادق آمد راست * كه فزون شد بنور و هيچ نكاست
دردمندى بگرد عيسى گرد * داروى رهنشين چه خواهى كرد
هركجا شرع انبيا باشد * شعر اندوه « 9 » بركيا باشد
حكما طبع آسمان دانند * انبيا روح اين و آن خوانند
آنكه سى روزه راه ماه بود * شرع را زان فلك چه جاه « 10 » بود
اينك اقليم بيم و اميدست * خود يكى روزه راه خورشيدست
گر زيم بعد از اين نگويم من * در جهان بيشوكم بنظم « 11 » سخن
هامش
( 1 ) - ط : نگارد ، م : بكارد
( 2 ) - س : سره است
( 3 ) - س : مسخره است
( 4 ) - س : شعرت ، م : عقلت ، ى : عقل
( 5 ) - س : همچو صبح ، م : نور صبح
( 6 ) - ض : نكت
( 7 ) - س : اين بدين غمزه ، م : آن بدين عمر
( 8 ) - ل : آن بدين رمز راز دين گويد
( 9 ) - س : شعر انده ، ى : عقلت اندوه
( 10 ) - ل : چه راه ، ى : گواه
( 11 ) - ذ : ز نظم