تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
باز اگر نيستم چه باك بود * قوت هر دل ز جان پاك بود

در شرع و شعر گويد

اى سنائى چو شرع دادت بار * دست ازين شاعرى و شعر بدار شرع ديدى ز شعر دل بگسل * كه گدائى نگارد « 1 » اندر دل شعر برحسب طبع و جان سره‌ايست « 2 » * چون به سنت رسيد مسخره‌ايست « 3 » شعرت « 4 » اوّل كه شاه تن باشد * نور صبح « 5 » دروغ‌زن باشد چون مرا پير عقل بپذيرفت * كردگارم بفضل بپذيرفت مدد ناحفاظ و خس بود اوى * غلط مؤذن و عسس بود اوى سخن شاعران همه غمز است * نكتهء « 6 » انبيا همه رمز است آن بدين غمز « 7 » خواجگى جويد * وين بدين رمز راه دين پويد « 8 » شرع چون صبح صادق آمد راست * كه فزون شد بنور و هيچ نكاست دردمندى بگرد عيسى گرد * داروى ره‌نشين چه خواهى كرد هركجا شرع انبيا باشد * شعر اندوه « 9 » بركيا باشد حكما طبع آسمان دانند * انبيا روح اين و آن خوانند آنكه سى روزه راه ماه بود * شرع را زان فلك چه جاه « 10 » بود اينك اقليم بيم و اميدست * خود يكى روزه راه خورشيدست گر زيم بعد از اين نگويم من * در جهان بيش‌وكم بنظم « 11 » سخن
هامش
( 1 ) - ط : نگارد ، م : بكارد ( 2 ) - س : سره است ( 3 ) - س : مسخره است ( 4 ) - س : شعرت ، م : عقلت ، ى : عقل ( 5 ) - س : همچو صبح ، م : نور صبح ( 6 ) - ض : نكت ( 7 ) - س : اين بدين غمزه ، م : آن بدين عمر ( 8 ) - ل : آن بدين رمز راز دين گويد ( 9 ) - س : شعر انده ، ى : عقلت اندوه ( 10 ) - ل : چه راه ، ى : گواه ( 11 ) - ذ : ز نظم