تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
كين سخنها نجات من باشد * زانكه توحيد ذو المنن باشد شادمان مصطفى و يارانش * وانكه هستند دوستدارانش چار يار گزيده اهل ثنا * بر تن و جانشان ز بنده دعا مرتضى و بتول « 1 » و دو پسرش * وانكه سوگند من بود بسرش نخورم غم گر آل « 2 » بو سفيان * نشوند « 3 » از حديث من شادان چون ز من شد خداى من خشنود * مصطفى را ز من روان « 4 » آسود مالك دوزخ ار بود « 5 » غضبان * غضب او بگو مرا « 6 » چه زيان مر مرا « 7 » مدح مصطفى است غذى * جهان من باد « 8 » جانش را به فدى آل او را بجان خريدارم * وز بدى خواه آل بيزارم دوستدار رسول و آل ويم * زانكه پيوسته در نوال ويم گر بدست اين عقيده و مذهب * هم بر اين بد بداريم « 9 » يا رب من ز بهر خود اين گزيدستم * كاندرين ره نجات ديدستم تو كه بر دين شرع برهانى * بسر من « 10 » كه جمله برخوانى تو چه دانى بيار « 11 » و فتوى كن * نيست اندر سخن مجال سخن گفتم اين و برت فرستادم * در گنج علوم بگشادم عددش هست ده هزار ابيات * همه امثال « 12 » و پند و مدح و صفات گر ترا اين سخن پسند آيد * جان من ايمن « 13 » از گزند آيد ور پسند تو نايد اين گفتار * خود نديدى بجمله باد انگار تو شناسى كه نيست هزل و محال * نوش كن زود و خاك بر لب مال « 14 »
هامش
( 1 ) - ط : بتول ، م : رسول ( 2 ) - چ : چو آل ( 3 ) - ط : نبوند ( 4 ) - پ : روان ز من ( 5 ) - چ : ار شود ( 6 ) - چ : مر مرا زان غضب بگو ( 7 ) - ط : بنده را ( 8 ) - چ : جان من باد ، م : جان و من بنده ( 9 ) - ل : هم به ديدار آريم ( 10 ) - چ : بسر تو ( 11 ) - م : چه دانى بيار ، چ : چه گوئى بيا ( 12 ) - چ : ل : امثال ، م : تمثال ( 13 ) - ط : جان من رسته ( 14 ) - ط : بر لب ، م : در لب ، ك : بر كف ، ى :جمله برخوان ببين جمال و كمال * چون بخواندى تو خاك بر لب مال