تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
خلق نشنيد « 1 » هيچ دعوت نوح * هيچ كس قول او نداشت فتوح اندر آن « 2 » طول عمر نهصد سال * سى و نه تن ز وى شنيد مقال « 3 » و آن دگر قوم چون زبان بگشاد * همه را « 4 » جملگى بطوفان داد لا تذر گفت قوم را يكسر * زانكه كردند زو بجمله حذر دعوت من چو دعوت نوحست * گفتهء من طراوت روحست هركه بشنيد بخ‌بخ او را به * وانكه نشنيد خيره « 5 » ما را چه ما نموديم راه رشد و نجات * ختم كرديم بر نبى صلوات هرك را اين سخن پسند آمد * پند را جمله كار بند آمد سود كرد ار چه مايه اندك داشت * بر همه اهل فضل سر بفراشت و آنكه نشنيد و گفت بادست اين * نشوم « 6 » زو بدين حديث حزين چون برش باد بود باد انگار * دل از اين گفت هرزه رنجه مدار يك سخن « 7 » در وجود چند آيد « 8 » * كه همه خلق را پسند آيد « 3 » گر بدى بر مزاجها تعظيم * كى بدى نص بسان افك قديم يا رب اين پندها « 9 » ز نااهلان * همچو عنقا ز بد كنى پنهان دور كن دور زحمت جاهل * دست نااهل زين سخن بگسل جان يك دم قرين نادانيست « 10 » * راست خواهى دراز كن « 11 » جانيست بس كن از پند و مدح آن كس گوى * كه ازو دين حق گرد نيروى خاندان بزرگى و شاهى * ملكت او را ز ماه تا ماهى شاه بهرام شاه بن مسعود * كه بنازد ز عدل « 12 » او محمود
هامش
( 1 ) - ب : نشنود ( 2 ) - ب : و اندر آن ( 3 ) - چ : زوى شنيد مقال ، م : شدند ز قول و مقال ، شنيد از وى قال ( 4 ) - ب : خلق را ( 5 ) - ل خير ( 6 ) - ب : نشوم ، م : نشدم ( 7 ) - ب : خود سخن ( 8 ) - ب : آمد ( 9 ) - ذ : اين پند را ( 10 ) - ل : نادانست ( 11 ) - س : دراز كن ، م : در يك جا دارد دراز كن - و در جاى ديگر : درازكش ( 12 ) - ط : بعدل