خلق نشنيد « 1 » هيچ دعوت نوح * هيچ كس قول او نداشت فتوح
اندر آن « 2 » طول عمر نهصد سال * سى و نه تن ز وى شنيد مقال « 3 »
و آن دگر قوم چون زبان بگشاد * همه را « 4 » جملگى بطوفان داد
لا تذر گفت قوم را يكسر * زانكه كردند زو بجمله حذر
دعوت من چو دعوت نوحست * گفتهء من طراوت روحست
هركه بشنيد بخبخ او را به * وانكه نشنيد خيره « 5 » ما را چه
ما نموديم راه رشد و نجات * ختم كرديم بر نبى صلوات
هرك را اين سخن پسند آمد * پند را جمله كار بند آمد
سود كرد ار چه مايه اندك داشت * بر همه اهل فضل سر بفراشت
و آنكه نشنيد و گفت بادست اين * نشوم « 6 » زو بدين حديث حزين
چون برش باد بود باد انگار * دل از اين گفت هرزه رنجه مدار
يك سخن « 7 » در وجود چند آيد « 8 » * كه همه خلق را پسند آيد « 3 »
گر بدى بر مزاجها تعظيم * كى بدى نص بسان افك قديم
يا رب اين پندها « 9 » ز نااهلان * همچو عنقا ز بد كنى پنهان
دور كن دور زحمت جاهل * دست نااهل زين سخن بگسل
جان يك دم قرين نادانيست « 10 » * راست خواهى دراز كن « 11 » جانيست
بس كن از پند و مدح آن كس گوى * كه ازو دين حق گرد نيروى
خاندان بزرگى و شاهى * ملكت او را ز ماه تا ماهى
شاه بهرام شاه بن مسعود * كه بنازد ز عدل « 12 » او محمود
هامش
( 1 ) - ب : نشنود
( 2 ) - ب : و اندر آن
( 3 ) - چ : زوى شنيد مقال ، م : شدند ز قول و مقال ، شنيد از وى قال
( 4 ) - ب : خلق را
( 5 ) - ل خير
( 6 ) - ب : نشوم ، م : نشدم
( 7 ) - ب : خود سخن
( 8 ) - ب : آمد
( 9 ) - ذ : اين پند را
( 10 ) - ل : نادانست
( 11 ) - س : دراز كن ، م : در يك جا دارد دراز كن - و در جاى ديگر : درازكش
( 12 ) - ط : بعدل