تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠

حكايت

آن شنيدى كه مرغكى در شخ * ديد در زير ريگ پنهان فخ گفت تو كيستى چنين بدحال * گفت هستم ستودهء ابدال چيست اين زه كه بر ميان دارى * بچه معنى همى نهان دارى گفت « 1 » اين زه نگاه‌دار من است * در بد و نيك نيك يار من است من ميان‌بسته بهر طاعت را * گوشه بگزيده‌ام قناعت را گفت اين گندم « 2 » از براى چراست * در ميان دو چيز « 3 » از چپ و راست گفت هستم به قوت حاجتمند * هست حيوان به قوت اندر بند را تبم گندميست هرروزى * از يكى پارساى دلسوزى هيچ بازت ندارم ار بخورى * را تب روز من اگر ببرى سر فروكرد « 4 » و گندمك بركند « 5 » * حلقش از حلقها بماند ببند مرغ گفتا كه من شدم بارى * مفتادت « 6 » چو من خريدارى هيچ فاسق مرا ز راه نبرد * زاهدى كرد گردنم را خرد به خدايم فريفت « 7 » مكارى * اين چنين نابكار غدّارى هركه او بهر لقمه شد پويان * زود مانند من شود بىجان كرده‌ام اختيار غفلت و جهل * زين چنين عالمى پر از نااهل من وفائى نديده‌ام ز خسان * گر تو ديدى سلام من برسان

فى ذم الجهال و الناصحين لهم

نوح را گرچه عمر داد « 8 » إله * اندرين خاك نهصد و پنجاه كرد دعوت به آشكار و نهان * كافران را بهر زمان و اوان « 9 »
هامش
( 1 ) - م : چيست ( 2 ) - ل : اين گندم ، م : اين كنده ( 3 ) - ل : جسر ( 4 ) - ب : فروبرد ( 5 ) - ك : گندمى بركند ، ل : يك كره بركند ( 6 ) - ب : مه فتادت ، و : نه فتادت ، ل : مفتادت ( 7 ) - ب : به خداى ار فريفت ( 8 ) - ب : نوح را عمر داده بود ( 9 ) - م : اقران ، ب : اوان ، ل : قران