حكايت
آن شنيدى كه مرغكى در شخ * ديد در زير ريگ پنهان فخ
گفت تو كيستى چنين بدحال * گفت هستم ستودهء ابدال
چيست اين زه كه بر ميان دارى * بچه معنى همى نهان دارى
گفت « 1 » اين زه نگاهدار من است * در بد و نيك نيك يار من است
من ميانبسته بهر طاعت را * گوشه بگزيدهام قناعت را
گفت اين گندم « 2 » از براى چراست * در ميان دو چيز « 3 » از چپ و راست
گفت هستم به قوت حاجتمند * هست حيوان به قوت اندر بند
را تبم گندميست هرروزى * از يكى پارساى دلسوزى
هيچ بازت ندارم ار بخورى * را تب روز من اگر ببرى
سر فروكرد « 4 » و گندمك بركند « 5 » * حلقش از حلقها بماند ببند
مرغ گفتا كه من شدم بارى * مفتادت « 6 » چو من خريدارى
هيچ فاسق مرا ز راه نبرد * زاهدى كرد گردنم را خرد
به خدايم فريفت « 7 » مكارى * اين چنين نابكار غدّارى
هركه او بهر لقمه شد پويان * زود مانند من شود بىجان
كردهام اختيار غفلت و جهل * زين چنين عالمى پر از نااهل
من وفائى نديدهام ز خسان * گر تو ديدى سلام من برسان
فى ذم الجهال و الناصحين لهم
نوح را گرچه عمر داد « 8 » إله * اندرين خاك نهصد و پنجاه
كرد دعوت به آشكار و نهان * كافران را بهر زمان و اوان « 9 »
هامش
( 1 ) - م : چيست
( 2 ) - ل : اين گندم ، م : اين كنده
( 3 ) - ل : جسر
( 4 ) - ب : فروبرد
( 5 ) - ك : گندمى بركند ، ل : يك كره بركند
( 6 ) - ب : مه فتادت ، و : نه فتادت ، ل : مفتادت
( 7 ) - ب : به خداى ار فريفت
( 8 ) - ب : نوح را عمر داده بود
( 9 ) - م : اقران ، ب : اوان ، ل : قران