تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢

حكايت « 1 »

ايها الناس روز بىشرميست * نوبت شوخى و كم‌آزرمى است عادت و رسم روزگار بدست * خاصه با آنكه خاصهء خرد است زانكه اهل زمانه نااهلند * شحنهء ظلم و قاضى جهلند هركه را روزگار مسخره كرد * نامش اندر ميان ما سره كرد جز برندى و جز به قلاشى * خرّم و شادمان تو كى باشى دانش‌آموزى و هنرورزى * نزد اين مردمان جوى نرزى قيمت و قدر و جاه اين ايام * از قفا دان و خنده و دشنام مرد آزاده خستهء چرخ است * نان آزاده بر دگر نرخ است اندرين تنگ آشيان كه منم * در غم نان و آب و پيرهنم بىخبر زانكه مادر گردون * كفنت « 2 » را همىزند صابون پيشهء چرخ مردم‌آزاريست * صنعت روزگار خونخوارى است شير گردون چو گربه دارد كيش * خورد از مهر خون بچهء خويش ملك‌الموت داده دربندان * حصن عمر ترا و تو خندان آخر از لاله چند آموزى * دل سياهى و چهره‌افروزى هيچ از حادثات ننديشى * كى كند با تو يك زمان خويشى تا تو دربند زرق و تلبيسى * در سقر يار غار ابليسى دست از رنگ و بوى دهر بدار * چند جوئى چو كركسان مردار همچو عنقا ز خلق عزلت گير * تات نكشند در قفس بزحير چند گوئى چو طوطى از هر در * سخن اندر قفس بسوى شكر من كه بر گلبن سخن شب و روز * بلبلان را كم نوا آموز چون شترمرغ در بيابانم * بود از سنگ تافته نانم
هامش
( 1 ) - ابيات اين صفحه كه با همين عنوان « حكايت » آمده فقط در نسخهء عكسى - س - است و در نسخ ديگر نيست ( 2 ) - ظ : كفنم