تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩

اندر بددلى خويش گويد

منم اندر ولايت خسرو * همچو خفاش بددل و شب‌رو روز از بددلى چو خفاشم * كه نخواهم « 1 » كه صيد كس باشم دلم از نيك و بد رمان باشد * زانكه هشيار بدگمان باشد « 2 » اهل صورت بدند « 3 » و نزد خرد * هركه از بد گريخت نبود بد كام چون نيست گام تيز « 4 » بهست * همچو ناوك ز كژ « 5 » گريز بهست مرد كز ابلهان نهان باشد * در چنين جاى جاى آن باشد نه بجست از بلاى بدكارى * مصطفى با عتيق در غارى يك جهان پربغيض و كافردل * برحقم گر بترسم از باطل چنگل باز را همىدانم * در هوا مرغ دل چنين زانم نز پى دانه مرغكى صد بار * بنگرد پيش و پس يمين و يسار از پى آن چنان بدانديش است * كش غم جان ز عشق نان بيش است جاى آن هست كش « 6 » غم تلف است * كه جهان گرسنه است « 7 » و او علف است هست معذور اگر بدانديش است * كه جهان را بدى ز به « 8 » بيش است غم جان چون به خدمت تو درم * آنكه هرگز نخورده‌ام نخورم هيچ مگزين به دوستى خس را « 9 » * كو كسى كو كسى بود كس را پس در اين روزگار نزد خرد * نيك تست آنكه زوت « 10 » نبود بد به خدا « 11 » ار بديده‌ام روزى * زين همه خلق محتشم « 12 » گوزى تا بدانسته‌ام كه مردم چيست * اندر آن حيرتم كه مردم كيست كرده‌ام اختيار غفلت و جهل * زين چنين عالمى پر از نااهل بر جهان دهر عزل نيكان خواند * بد فزون گشت و نيك هيچ نماند
هامش
( 1 ) - س : كه نخواهم ، كه نبايد ( 2 ) - ذ : در چنين جاى جاى آن باشد ( 3 ) - س : ز اصل صورت‌پذير ( 4 ) - س : نيز ( 5 ) - ك : ز كچ ، ت : نه كژ ( 6 ) - ب : كش ، م : ارش ( 7 ) - س : كه هوا بر گرسنه ( 8 ) - ل : بدى ز حد ( 9 ) - س : خرده زن هم شريف و هم خس را ( 10 ) - س : آنكه اوت ( 11 ) - س : به خداى ( 12 ) - ذ : محتشم ، س : محرم ، ى : منتى ، م : محرمان