تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨

اندر ضعف خويش گويد

آن چنان در سخن ضعيف تنم « 1 » * كه يكى دم بشست بار زنم نبود گرچه صاحب هنرم * گر برندى « 2 » مرا ز خود « 3 » خبرم « 4 » سايهء من گرم بگيرد پاى * تا قيامت بداردم بر جاى سايه را اين كمال از افزونيست « 5 » * هيج دانى كه ذات او بر چيست « 6 » راه بر دم زدن درين منزل * آن چنان سخت شد ز سستى دل كه دم از دل ز بس كه ره بيند * تا بلب چار جاى بنشيند مر مرا زين صفت طبيب بديد « 7 » * جسم نبسود « 8 » ليك ناله شنيد گفت اين شخص « 9 » ناپديد شدست * روح از او « 10 » نيز هم بعيد شدست چكنم روى بازگشتن « 11 » نيست * شخص را وقت دست « 12 » شستن نيست ورنه از عمر دست شسته‌امى « 13 » * همچو از نان ز جان « 14 » گسسته‌امى همچو نيلوفرم بجان پيوست « 15 » * آسمان رنگ و آفتاب‌پرست « 16 » فلك نحس را در اين تربت * نان ز ذلست و آبش از كربت گرچه جان در بدن هراسان بود * در خراسان مرا خور آسان بود كه به يك بيت اگر بخواستمى * غم دل را بجان بكاستمى هست در دور چرخ غمازش * اى دريغا سنائى « 17 » آوازش
هامش
( 1 ) - س : گشت مركز سخنم ( 2 ) - ل : بديدى ( 3 ) - س : مرا ز من ( 4 ) - اين بيت در صفحهء 810 نيز آمده و اينجا در بيشتر نسخ مكرر شده است ( 5 ) - س : جستن نيست ، و : از افزونيست ، ل : ز افزونيست ( 6 ) - س : شخص را دست دست شستن نيست ، ب : هيچ دانى كه ذات را تا چيست ( 7 ) - ل : نديد ( 8 ) - ل : شخص ننمود و ب : شخص نبسود ( 9 ) - ل : كاين جسم ، ب : كاين شخص ( 10 ) - ل : روح وى ( 11 ) - ب : روز جان گسستن ( 12 ) - ذ : دست دست ، ب : دست را زور دست ، ض : شخص را دست و پاى ( 13 ) - ذ : دمى ( 14 ) - س : از نان و جان ( 15 ) - س : و بدست ( 16 ) - اين در پيش گذشته است ( 17 ) - ل : شناسى