تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
يا به خلوت به خوش‌دلى تن زن * يا بر اين‌ها نشين و جان مىكن كى فروشد خرد برستهء « 1 » جان * آب سىساله « 2 » را به تائى نان « 3 » مگس و گربه سوى خوان پويند * سگ و زاغند كاستخوان جويند گربه از بهر لقمهء به صد « 4 » خوارى * مىكشد با خروش و « 5 » با زارى گربه از بهر لقمه جور برد « 6 » * ببر و شير و پلنگ خود به درد باز شير درنده در صحرا * گورخر را همىدرد تنها

در وصف بىطمعى و خويشتن‌دارى خود گويد

من نه مرد « 7 » زن و زر و جاهم * بخد ار كنم « 8 » و گر خواهم گر تو تاجى دهى « 9 » ز احسانم * بسر تو كه تاج نستانم زانكه چون طوق منتت بكشم * لقمهء خوان نعمتت نچشم نبوم بهر طمع مدحت‌گوى * اين نيابى ز من جز از من جوى نه كهن خواهم از كسى و نه نو * نيك داند ز خوى « 10 » من خسرو نكنم جز ترا « 11 » ثنا چكنم * كار خود كرده‌ام « 12 » بها چكنم مادر موسيم كه از شاهم * شير فرزند را « 13 » بها خواهم دل من جست « 14 » از اين سراى مجاز * از نياز خرد نه از سر ناز جسته « 15 » بهر سلامت تن را * سر گريبان و پاى دامن را مرد خرسند كم پذيرد چيز * شير چون سير شد نگيرد چيز « 16 » مشنو « 17 » از شب‌پرك حكايت خور * گرد دريا برآى و نيلوفر « 18 »
هامش
( 1 ) - چ : خرد به رشتهء ، ى ، بگو فرشتهء ( 2 ) - س : يك‌ساله ( 3 ) - بتاهى نان ( 4 ) - چ : لقمهء صد ( 5 ) - ل : با خروش بازآرى ( 6 ) - چ : گرچه از بهر لقمه جور كشد ( 7 ) - ل : مردى ( 8 ) - س : ار خورم ( 9 ) - ب : ور تو تاجى نهى ( 10 ) - م : ز حال ، ب : ز خوى ( 11 ) - س : نكنم گر ترا ( 12 ) - د : كار خود كرده را ( 13 ) - ل : فرزند خود ( 14 ) - ل : خست ، م : جسته ( 15 ) - م : چشم ، ب : جست ( 16 ) - ب : چيز ، م : نيز ( 17 ) - ل : مشو ( 18 ) - س : براى نيلوفر ، پ : برآ چو نيلوفر