يا به خلوت به خوشدلى تن زن * يا بر اينها نشين و جان مىكن
كى فروشد خرد برستهء « 1 » جان * آب سىساله « 2 » را به تائى نان « 3 »
مگس و گربه سوى خوان پويند * سگ و زاغند كاستخوان جويند
گربه از بهر لقمهء به صد « 4 » خوارى * مىكشد با خروش و « 5 » با زارى
گربه از بهر لقمه جور برد « 6 » * ببر و شير و پلنگ خود به درد
باز شير درنده در صحرا * گورخر را همىدرد تنها
در وصف بىطمعى و خويشتندارى خود گويد
من نه مرد « 7 » زن و زر و جاهم * بخد ار كنم « 8 » و گر خواهم
گر تو تاجى دهى « 9 » ز احسانم * بسر تو كه تاج نستانم
زانكه چون طوق منتت بكشم * لقمهء خوان نعمتت نچشم
نبوم بهر طمع مدحتگوى * اين نيابى ز من جز از من جوى
نه كهن خواهم از كسى و نه نو * نيك داند ز خوى « 10 » من خسرو
نكنم جز ترا « 11 » ثنا چكنم * كار خود كردهام « 12 » بها چكنم
مادر موسيم كه از شاهم * شير فرزند را « 13 » بها خواهم
دل من جست « 14 » از اين سراى مجاز * از نياز خرد نه از سر ناز
جسته « 15 » بهر سلامت تن را * سر گريبان و پاى دامن را
مرد خرسند كم پذيرد چيز * شير چون سير شد نگيرد چيز « 16 »
مشنو « 17 » از شبپرك حكايت خور * گرد دريا برآى و نيلوفر « 18 »
هامش
( 1 ) - چ : خرد به رشتهء ، ى ، بگو فرشتهء
( 2 ) - س : يكساله
( 3 ) - بتاهى نان
( 4 ) - چ : لقمهء صد
( 5 ) - ل : با خروش بازآرى
( 6 ) - چ : گرچه از بهر لقمه جور كشد
( 7 ) - ل : مردى
( 8 ) - س : ار خورم
( 9 ) - ب : ور تو تاجى نهى
( 10 ) - م : ز حال ، ب : ز خوى
( 11 ) - س : نكنم گر ترا
( 12 ) - د : كار خود كرده را
( 13 ) - ل : فرزند خود
( 14 ) - ل : خست ، م : جسته
( 15 ) - م : چشم ، ب : جست
( 16 ) - ب : چيز ، م : نيز
( 17 ) - ل : مشو
( 18 ) - س : براى نيلوفر ، پ : برآ چو نيلوفر