تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
بلكه مرد سخن بهر جائى * چون زنان كم جهد بهر پائى جان گوينده چون نكو گويد * زاب جان روى دل همىشويد بيشهء نظم را چو شير بود * جان نه زين چار طبع چير « 1 » بود خود مرا نيست بىتو زهره و بس « 2 » * خيره‌روئى و بىخودى چو مگس چون نه مردان طمع و پرخاشم « 3 » * خاره را خيره خير « 4 » چه تراشم « 5 » گورخر چون نداد كس را دست * نه ز پالان و رنج بار « 6 » برست گرچه شد ز اهل روزگار جدا * چه كمست آخر از مگس عنقا سوسمارى كه فارغست از آب * چه سر آب نزد او چه سراب « 7 » تو مرا گوئى اى خر طناز * سوى درگاه اين بزرگان تاز نكنى خدمت اين بزرگان را * سخت بىحرمتى دل و جان را كى شود سوى لاهى اللهى * عاشق تابه كى شود « 8 » ماهى زال چون ماده‌گاو بگذارد * كى سپاس سبوس بردارد باغ دين و خرد بود خلوت * پردهء نيك و بد بود خلوت هركه خلوت گزيد راحت ديد * خلوت آمد مراد را چو كليد باز دارد به خاصه بهر ورع * كهنهء نو « 9 » ترا ز ننگ طمع « 10 » ضد با ضد « 11 » يار چون باشد * اشتر بىمهار « 12 » چون باشد

در صفت خلوت و تنهائى گويد

سلوتى « 13 » نيست روح « 14 » را از كس « 15 » * سلوت روح خلوت « 16 » آمد و بس دهر بدراى « 17 » و خلق بدبينند « 18 » * راهت اين است و مردمان اينند
هامش
( 1 ) - ل : سير ( 2 ) - م : زهرهء كس ( 3 ) - ب : جنگ و پرخاشيم ( 4 ) - ل : خيره‌خيره ( 5 ) - ب : چه خراشيم ( 6 ) - ذ : نه ز نيش و كرا و بار ( 7 ) - ب : چه سر آب نزد او چه سراب ، م : چه سرابست . . . ( 8 ) - ل : بود ( 9 ) - ذ : كهن و نو ( 10 ) - ل : براى طمع ( 11 ) - س : شكل با شكل ( 12 ) - چ : اشتر با مهار ، ى : استرى با مهار ( 13 ) - ذ : خلوتى ( 14 ) - پ : خلق ( 15 ) - ل : با كس ، ض : زين پس ( 16 ) - ل : خلق ( 17 ) - س : عهد ( 18 ) - ب : بدعهد و خلق بددينند ، ل : دهر خود راى . . .