بر من اين درد كوه پولادست * چون تو زين فارغى « 1 » ترا بادست
چون دل و دست همزبان دارم « 2 » * عافيت به « 3 » چو اين و آن دارم
چژك « 4 » را چون نه تيغ و نه سپرست * سينه مر چژك را حصار سر است
لا جرم زين كند « 5 » زمين شد يار * لا جرم زان حصار گيرد مار
من ز بهر تو مانده اندر كنج * تو لقب كرده مر مرا « 6 » ناكنج
تخم تا در زمين نماند « 7 » سه ماه * بر ازو كى خورى به خرمنگاه
در زمستان سه مه بياسايد « 8 » * پس بهارى چنان بيارايد « 9 »
من كه در خانه خود چنين « 10 » باشم * از پى خوان « 11 » اهل دين باشم
چون همىخوان دانش « 12 » آرايم * كى ز مطبخ « 13 » بسوى باغ « 14 » آيم
كم از آن كز تو رخ نهان دارم * مردهء نفس را روان دارم
از بلا « 15 » كنج از آن نپردازم « 16 » * تا ترا كنج عافيت « 17 » سازم
تا دلم چون بهشت نور دهد * نور تنها نه صد سرور دهد
زان همى در برخ فراز كنم * تات « 18 » صد در ز عقل باز كنم
نبود نيز گرد « 19 » هر كلبه * خانه و كوى گرد چون گربه
هامش
( 1 ) - چ : فارغ شدى
( 2 ) - ب : چون دل و دست همزبان دارم ، ذ : چون زبان دارم ، م : جز دل و جز زبان گفتارم
( 3 ) - ل : عاقبت به
( 4 ) - م : جنگ ، ل : چژك ، ذ : جزك
( 5 ) - ل : زين كند ، م : كاندرين
( 6 ) - س : تو نهاده مرا لقب
( 7 ) - س : نبود ، ل : نبوده
( 8 ) - س : تا زمستان سه مه نياسايد ، چ : تا زمستان بسى نياسايد
( 9 ) - س : تا بهارى جهان بيارايد ، ب : در بهاران جهان نيارايد ، ل : تا بهاران جهان بيارايد
( 10 ) - س : اين چنين ، ل : خانهء چنين
( 11 ) - س : جان ، م : خوان ، ل : باغ
( 12 ) - م : باغ دانش ، س : خوان جانت
( 13 ) - س : كى ز مطبخ ، ل : كى ز خانه ، م : كه ز خانه
( 14 ) - چ : بسوى يار
( 15 ) - س : از بلا ، م : از گهر
( 16 ) - ب : نپردازم ، م : بردازم
( 17 ) - ل : عاقبت
( 18 ) - س : تات ، م : دو تا
( 19 ) - س : نبود نيز نزد ، ى : نيز شير