تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
خوى خود را بدين دو نيكو كن * سنّت اين و خدمت او كن

التمثيل

از پى ناى و چنگ بو الخداش « 1 » * خانهء تنگ ساخت بو النباش « 2 » تا همى گربه ناى دارد و چنگ * موش را چيست به ز خانهء تنگ تا بود گربه مهتر بازار * نبود موش جلد دوكان‌دار « 3 » تا بود گربه در كمان كمين * موش را گلشن است زير زمين تيز كرده است اى خردمندان * گربهء مرگ چنگل و دندان تا كرا همچو موش دريابد « 4 » * سوى جانش چو گربه بشتابد « 5 » اندرين كارگه بروز و به شب * چنگلش تاب دار و جان در تب « 6 » چون ز تاب و تبت « 7 » كشيد بدم * از وجودت ربود سوى « 8 » عدم مىنوازد همى ترا الحق * آن طبيب « 9 » طمع خر احمق مىنداند ز روى كم‌عقلى * پشت معنى نمود بىنقلى چنگ و دندان چو مرگ دريازد « 10 » * موش را گربه هيچ ننوازد پيشواى كسى « 11 » كه بنده بود * پند او از نبى بسنده « 12 » بود با تن دردناك و با دل « 13 » ريش * نرسد كس به كامهء دل خويش

حكايت

آن شنيدى كه رفت نادانى * به عيادت به درد دندانى گفت بادست از اين مباش حزين * گفت آرى و ليك سوى تو اين « 14 » باد باشد چو بىخير باشى * آب و آتش چو خاك برپاشى
هامش
( 1 ) - ب : گز پى چنگ و ناى بو الخداش ، س : بو الاخداش ( 2 ) - س : بو الانباش ( 3 ) - م : جلد و دوكان‌دار ( 4 ) - م : دريابند ( 5 ) - م : بشتابند ( 6 ) - ب : جان در تب ، م : در جان تب ( 7 ) - ك : ز تب ( 8 ) - ل : برد بسوى ( 9 ) - چ : آن طبيب م : آن طبيبت ( 10 ) - ب : چو گربه دريا زد ( 11 ) - ب : كسى ، م : دلى ( 12 ) - ل : بنده او از پى بسنده ، چ : بنده او را نبى بسنده ( 13 ) - ل : بىتن دردناك و با دل ، چ : با دل دردناك و با تن ( 14 ) - ذ : نزد تو
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 733 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى