خوى خود را بدين دو نيكو كن * سنّت اين و خدمت او كن
التمثيل
از پى ناى و چنگ بو الخداش « 1 » * خانهء تنگ ساخت بو النباش « 2 »
تا همى گربه ناى دارد و چنگ * موش را چيست به ز خانهء تنگ
تا بود گربه مهتر بازار * نبود موش جلد دوكاندار « 3 »
تا بود گربه در كمان كمين * موش را گلشن است زير زمين
تيز كرده است اى خردمندان * گربهء مرگ چنگل و دندان
تا كرا همچو موش دريابد « 4 » * سوى جانش چو گربه بشتابد « 5 »
اندرين كارگه بروز و به شب * چنگلش تاب دار و جان در تب « 6 »
چون ز تاب و تبت « 7 » كشيد بدم * از وجودت ربود سوى « 8 » عدم
مىنوازد همى ترا الحق * آن طبيب « 9 » طمع خر احمق
مىنداند ز روى كمعقلى * پشت معنى نمود بىنقلى
چنگ و دندان چو مرگ دريازد « 10 » * موش را گربه هيچ ننوازد
پيشواى كسى « 11 » كه بنده بود * پند او از نبى بسنده « 12 » بود
با تن دردناك و با دل « 13 » ريش * نرسد كس به كامهء دل خويش
حكايت
آن شنيدى كه رفت نادانى * به عيادت به درد دندانى
گفت بادست از اين مباش حزين * گفت آرى و ليك سوى تو اين « 14 »
باد باشد چو بىخير باشى * آب و آتش چو خاك برپاشى
هامش
( 1 ) - ب : گز پى چنگ و ناى بو الخداش ، س : بو الاخداش
( 2 ) - س : بو الانباش
( 3 ) - م : جلد و دوكاندار
( 4 ) - م : دريابند
( 5 ) - م : بشتابند
( 6 ) - ب : جان در تب ، م : در جان تب
( 7 ) - ك : ز تب
( 8 ) - ل : برد بسوى
( 9 ) - چ : آن طبيب م : آن طبيبت
( 10 ) - ب : چو گربه دريا زد
( 11 ) - ب : كسى ، م : دلى
( 12 ) - ل : بنده او از پى بسنده ، چ : بنده او را نبى بسنده
( 13 ) - ل : بىتن دردناك و با دل ، چ : با دل دردناك و با تن
( 14 ) - ذ : نزد تو