صدق به صدق مخرقه « 1 » يله كن * ساز كشتى ببحر در خله كن
ذرهاى « 2 » صدق به كه اندر راه * بجز از صدق نيست هيچ پناه
آهو از صدق اگر شود آگاه * شير گيرد به كمترين روباه
باقلى « 3 » بسنده كن در راه * چند از اين باقلى كرمك خواه
قوم موسى چو از براق خرد * دور ماندند در گذرگه بد
از سمند هدى گسسته « 4 » چو چنگ * رخت ادبار بسته بر خر لنگ
از نهاد نهال صدساله « 5 » * بيخ برداد شاخ گوساله
از هوا اين چنين بسى بينى * مگسى را چو كركسى بينى
خرمگس كمحيات بسيار آز * كركس اندك نياز افزون ناز
مگسى با حدث قناعت كرد * كركس اندر هوا شجاعت كرد
زان قناعت بضاعت و خواريست « 6 » * زين شجاعت شناعت و زاريست
كارت آن به « 7 » كز آن رهد عاقل * انست « 8 » آن به كز آن رمد جاهل
سينه را همچو چرك ساز « 9 » حصار * زان سپس باش گو جهان پرمار
سينه را هركه حصن خود سازد * ملك هفت آسمان به دو نازد « 10 »
عمر بر مرد غمر چه فروشى * در هوا و هوس چرا گوشى « 11 »
با دو چشم پرآب رخ بدل آر * خندهء بيهده به گل بگذار
كه بهين مايه از ره جد و جدّ « 12 » * سنّت احمدست و فرض احد
طاعت ايزدى بضاعت را * سنّت احمدى شفاعت را
فرض اللّه چون بجاى آرى * عرش را سر به زير پاى آرى
سنّت مصطفى چو بگزارى * كافر و گبر را نيازارى
هامش
( 1 ) - ل : تجربت
( 2 ) - ل : در ره
( 3 ) - ذ : با قليلى
( 4 ) - ل : كشيده
( 5 ) - ط : سىساله ، م : صدساله
( 6 ) - م : بضاعت خوارى است
( 7 ) - س : آن بس
( 8 ) - س : راهت ، م : انست
( 9 ) - ل : را ساز همچو چژك ، ط : چون خار پشت ساز
( 10 ) - ل : براندازد
( 11 ) - س : بكم هوشى ، م : بكم كوشى ، ط : چرا گوشى
( 12 ) - ل : جد و جد ، پ : جدوجهد : ط از سر جد و جد