بده از خون « 1 » ديده در محراب * از درون طوبى يقين را آب
تا به هرجا كه شاخ « 2 » او برسد * ميوههاى فراخ او برسد
حكايت
آن شنيدى كه بود پنبهزنى « 3 » * مفلس و قلتبانش خواند زنى
گفتش اى « 4 » زن مرا به نادانى * مفلس و قلتبان چرا خوانى
چه بود جرم من چو « 5 » باشم من * مفلس از چرخ « 6 » و قلتبان از زن
زيركى را كه دل نخواهد « 7 » رنج * عافيت كنج به قناعت گنج « 8 »
هركه اين كنج « 9 » و گنج بگذارد « 10 » * كس از او او ز كس نيازارد
زانكه درد هر سگپرستانند * راست چون موش آفت نانند « 11 »
صد هزاران فتوح در يكدم * ببر آيد ز آدم و عالم
بيدل « 12 » و دين ازين خداوندى * به خداى ار تو هيچ بربندى « 13 »
دور شو زين جهان كه آن « 14 » تو نيست * چه بوى آن او كه آن « 15 » تو نيست
بىتو ايّام كارها كردست * چون تو بسيار كس رها « 16 » كردست
پيش از اين بس كه بود چرخ كبود * زين سپس بس كه نيز « 17 » خواهد بود
بر وفاى زمانه كيسه مدوز * بگذرانش به قوت روز بروز
بر براق خرد نشين پيوست * دور باش از هواى گاوپرست « 18 »
چه كنى خويش خويشت اللّه بس * هرچه زو بگذرى « 19 » هوا و هوس
هامش
( 1 ) - س : از آب
( 2 ) - س : تا بهر جاى شاخ
( 3 ) - م : آن شنيدى كه بود بيوهزنى ، س : اين چنان شد كى بود پنبهزنى ، ب : آن چنان شد . . .
( 4 ) - م : گفت كاى ، ل : گفت اى ، س : گفتش اى
( 5 ) - ط : چه بود جرم من كه ، ل : جرم من كى بود
( 6 ) - ل : از بخت
( 7 ) - ل : بخواهد
( 8 ) - م : قناعت رنج ، ل : عاقبت رنج نه قناعت گنج
( 9 ) - ل : رنج ، س : هزل اين گنج
( 10 ) - س : بگذارد ، م : بگذارد
( 11 ) - ذ : جانند
( 12 ) - ب : بر در دل
( 13 ) - ل : پيوندى
( 14 ) - ل : دور شو زين جهان كه آن ، س : دور شو كين جهان جهان ، م : دور شو دور كين جهان
( 15 ) - س : چو بوى آن او كه آن ، م : چون بوى آن آن كه آن ، ل : چه بوى آن او كه زان ، ط : كه بوى آن آنكه آن
( 16 ) - ط : كارها
( 17 ) - س : نيز بس كه ، ب : نيز چند
( 18 ) - س : از بدى تو از دل و دست ، م : از هواى گاو برست
( 19 ) - هرچه بگذشت از