تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
تا سماع حديث خوب كنيم * روح را پاك و بىعيوب كنيم هرچه « 1 » گويد همه نكو باشد * گفتهء او « 2 » همه چنو باشد بخت و دولت هواى او دارند * خواجه و شاه راى او دارند برتر از هفت چرخ همت اوست * بر كريمان اثر ز نعمت اوست آب عذبست نكته بر نامه « 3 » * آتش باد پيكرش خامه « 4 » بينى آنگه كه خواجه كلك ربود * تا كند عقل را ز جان خشنود هندوى مشك خامه عنبرفام * بر در روم كرده رايت رام در فصاحت زبان چو بگشايد * بسته گيرد زمانه را شايد زانكه آن‌كس كه خواجهء دل « 5 » شد * زود و « 6 » عالم چو شاه عادل شد شد مسلّم ولايت جاهش * قبلهء عقل گشت درگاهش لب من باد بر ستانهء او * اندرين جان‌فروز خانهء او باد تا روز محشر اقبالش * كه مهناست قدر و اقبالش باد تا هست ماه و مهر و سپهر * جاه او چون سپهر و رخ چون مهر

در قناعت و انزواى خويش گويد

اى كه در زير طبع گردونى « 7 » * چند گوئى مرا كه از دونى با چنين گنج در چنين « 8 » گنجى * چه گنه گنج را تو ناگنجى « 9 » رنج با گنج « 10 » و زحمت نااهل * چون بريدى طمع ترا شد سهل زحمت خود ز اهل عصر بكاه * هرچه خواهى ز خالق خود خواه خلق را جمله صورتى انگار * هيچى « 11 » از هيچ خلق طمع مدار
هامش
( 1 ) - س : كآنچه ، ب : هرچه ( 2 ) - س : گفتهء او همه ، ب : كآنچه گويد ( 3 ) - ل : بر جامه‌اش ( 4 ) - ل : خامه‌اش ( 5 ) - ب : خانهء دل ( 6 ) - پ : در دو ( 7 ) - ط : و گردونى ( 8 ) - س : با چنان گنج در چنين ، م : با چنين گنج در جهان ( 9 ) - س : چكند گنج با تو با گنجى ( 10 ) - ب : گنج با رنچ ، م : رنچ با گنج ( 11 ) - ب : هيچ
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 729 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى