تا سماع حديث خوب كنيم * روح را پاك و بىعيوب كنيم
هرچه « 1 » گويد همه نكو باشد * گفتهء او « 2 » همه چنو باشد
بخت و دولت هواى او دارند * خواجه و شاه راى او دارند
برتر از هفت چرخ همت اوست * بر كريمان اثر ز نعمت اوست
آب عذبست نكته بر نامه « 3 » * آتش باد پيكرش خامه « 4 »
بينى آنگه كه خواجه كلك ربود * تا كند عقل را ز جان خشنود
هندوى مشك خامه عنبرفام * بر در روم كرده رايت رام
در فصاحت زبان چو بگشايد * بسته گيرد زمانه را شايد
زانكه آنكس كه خواجهء دل « 5 » شد * زود و « 6 » عالم چو شاه عادل شد
شد مسلّم ولايت جاهش * قبلهء عقل گشت درگاهش
لب من باد بر ستانهء او * اندرين جانفروز خانهء او
باد تا روز محشر اقبالش * كه مهناست قدر و اقبالش
باد تا هست ماه و مهر و سپهر * جاه او چون سپهر و رخ چون مهر
در قناعت و انزواى خويش گويد
اى كه در زير طبع گردونى « 7 » * چند گوئى مرا كه از دونى
با چنين گنج در چنين « 8 » گنجى * چه گنه گنج را تو ناگنجى « 9 »
رنج با گنج « 10 » و زحمت نااهل * چون بريدى طمع ترا شد سهل
زحمت خود ز اهل عصر بكاه * هرچه خواهى ز خالق خود خواه
خلق را جمله صورتى انگار * هيچى « 11 » از هيچ خلق طمع مدار
هامش
( 1 ) - س : كآنچه ، ب : هرچه
( 2 ) - س : گفتهء او همه ، ب : كآنچه گويد
( 3 ) - ل : بر جامهاش
( 4 ) - ل : خامهاش
( 5 ) - ب : خانهء دل
( 6 ) - پ : در دو
( 7 ) - ط : و گردونى
( 8 ) - س : با چنان گنج در چنين ، م : با چنين گنج در جهان
( 9 ) - س : چكند گنج با تو با گنجى
( 10 ) - ب : گنج با رنچ ، م : رنچ با گنج
( 11 ) - ب : هيچ