تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
آسمان قدر و مشترى ديدار * منتجب خلق منتخب « 1 » گفتار خاطرش « 2 » تيزرو بسان شهاب * كون را با دلش نمانده « 3 » حجاب شربت شرع باغ دين خداى * از غبار خيال كرده جداى همچو شرع از مخالفت دور است * در همه كار خويش معذور است فيلسوف و حكيم و دين‌دارست * راست چون چشم عقل بيدارست نيست از اهل روزگار چنو * آب كاغذ نگاه دار چنو نكند ظرف حرف را باثر * آتش و آب او نه خشك و نه تر نطق او در ره جواب و سؤال * تازه و خوش چو در بهار شمال تازيان را « 4 » شكال بربسته * لاشكان را فسار « 5 » بگسسته گرچه خود نيست لائق قائل « 6 » * قابل قول او شود باقل از بزرگان كفايت او دارد * راست خواهى ولايت او دارد تا بود بر ز خانش « 7 » دولت و فرّ * بوسه زن همچو كاغذ و دفتر « 8 » حفظ او آبروى « 9 » شرع آرد * اصل او اصلها بفرع آرد منبرش چرخ و او چو خورشيد « 10 » است * مجلسش قصر و او چو جمشيد است هرچه گويد همه بديع بود * هر شريفى برش وضيع « 11 » بود همچو آب روان بود سخنش * سر نپيچد كسى ز كن مكنش لفظ او خلق را جواب « 12 » دهد * هم بر اندازه‌ها ثواب « 13 » دهد نبود همچو گفت او گفتار * راحت روح خود « 14 » از آن گفت آر هرگهى كو بدرس بنشيند * عقل در مجلسش درر چيند عقل گردد ز لفظ او مدهوش * نفس گويد كه يك زمان خاموش
هامش
( 1 ) - س : منتجب ( 2 ) - ذ : خاطرى ( 3 ) - م : نماند ، پ : نمانده ( 4 ) - ل : تازيان ( 5 ) - س : فسار بگسسته ، م : فساد بگسسته ، ب : جناح بشكسته ( 6 ) - ب : لائق و قابل ( 7 ) - س : بابر و بار خانش ، ذ : بر برو بر رخانش ( 8 ) - س : همچو كلك بر دفتر ( 9 ) - ب : آبروى ، م : آب روح ( 10 ) - س : خرشيد ( 11 ) - ب : ورا وضيع ( 12 ) - م : ثواب ( 13 ) - ب : شراب ، كم : ثواب ، م : جواب ( 14 ) - س : راحت جان خلق