بندهء دين و چاكر ورعم * شاعرى راستگوى و بىطمعم « 1 »
همچو آبم بهر كجا باشم * تا نيابى گران بها باشم
من شناسم كه چيست نور شراب * كه بسى خوردهام « 2 » غرور سراب « 3 »
آب نايافته گران باشد * چون بيابند رايگان باشد
آب چون كم بود بجان « 4 » جويند * چون بيابند كون بدان شويند « 5 »
آنگهى « 6 » كآب را عزيز كنند * در زمان جاى « 7 » او كميز كنند
اندر مدح خواجهء عميد احمد بن مسعود تيشه و وصف حال خانهء گويد كه از جهت حكيم سنائى كرده بود و اسباب مهيا گردانيده
دوستى مخلص اندرين شهرم * كرد « 8 » از صدق و دوستى بهرم
خانهاى بهر من به رحمت « 9 » دل * كرد و يك دست جامهخانه ز ظل
سقف او وقف خانهء « 10 » افلاك * خوانده در صحن مالك الاملاك
خشت او از بهشت داده خبر * خاكش از باد و آب برده اثر
از براى دل من رنجور « 11 » * كرده يك دست جامهخانه « 12 » ز نور
اين نه عيبست نزد هشياران * زانكه بس خفتهاند بيداران
هست تنهائى اندرين منزل * حجرهء جان و سبز خانهء « 13 » دل
من به تنهائى اندرين بنياد * با دلى پر ز غم نشستم شاد
من درين خانهء خجسته نهاد * بودم از پشت عقل و روى نهاد
نقش آن خانهء بهى بارش « 14 » * خلل بام بود « 15 » و ديوارش
هامش
( 1 ) - س : شاعر راستگوى بىطمعم
( 2 ) - چ : زانكه خوردم بسى
( 3 ) - ل : شراب
( 4 ) - ذ : كم شود بجان ، چ : آب را هركسى بر آن ، كم : را هركسى بجان
( 5 ) - چ : از آن شويند
( 6 ) - ب : آن زمان
( 7 ) - ذ : در زمان جام ، چ : در زمان عين
( 8 ) - چ : كرده
( 9 ) - چ : به زحمت
( 10 ) - ب : خانهء ، م : مامه
( 11 ) - ب : دل چو من رنجور
( 12 ) - ذ : جامهخانه ، م : جامخانه
( 13 ) - ب : بند خانهء
( 14 ) - چ : آن خانهء بهى بارش ، س : آن جامهء تهى تارش ، م : جامهء بهى تارش
( 15 ) - پ : خلل باژ بود ، ب : خلل بار بود