تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
بندهء دين و چاكر ورعم * شاعرى راست‌گوى و بىطمعم « 1 » همچو آبم بهر كجا باشم * تا نيابى گران بها باشم من شناسم كه چيست نور شراب * كه بسى خورده‌ام « 2 » غرور سراب « 3 » آب نايافته گران باشد * چون بيابند رايگان باشد آب چون كم بود بجان « 4 » جويند * چون بيابند كون بدان شويند « 5 » آنگهى « 6 » كآب را عزيز كنند * در زمان جاى « 7 » او كميز كنند

اندر مدح خواجهء عميد احمد بن مسعود تيشه و وصف حال خانهء گويد كه از جهت حكيم سنائى كرده بود و اسباب مهيا گردانيده

دوستى مخلص اندرين شهرم * كرد « 8 » از صدق و دوستى بهرم خانه‌اى بهر من به رحمت « 9 » دل * كرد و يك دست جامه‌خانه ز ظل سقف او وقف خانهء « 10 » افلاك * خوانده در صحن مالك الاملاك خشت او از بهشت داده خبر * خاكش از باد و آب برده اثر از براى دل من رنجور « 11 » * كرده يك دست جامه‌خانه « 12 » ز نور اين نه عيبست نزد هشياران * زانكه بس خفته‌اند بيداران هست تنهائى اندرين منزل * حجرهء جان و سبز خانهء « 13 » دل من به تنهائى اندرين بنياد * با دلى پر ز غم نشستم شاد من درين خانهء خجسته نهاد * بودم از پشت عقل و روى نهاد نقش آن خانهء بهى بارش « 14 » * خلل بام بود « 15 » و ديوارش
هامش
( 1 ) - س : شاعر راست‌گوى بىطمعم ( 2 ) - چ : زانكه خوردم بسى ( 3 ) - ل : شراب ( 4 ) - ذ : كم شود بجان ، چ : آب را هركسى بر آن ، كم : را هركسى بجان ( 5 ) - چ : از آن شويند ( 6 ) - ب : آن زمان ( 7 ) - ذ : در زمان جام ، چ : در زمان عين ( 8 ) - چ : كرده ( 9 ) - چ : به زحمت ( 10 ) - ب : خانهء ، م : مامه ( 11 ) - ب : دل چو من رنجور ( 12 ) - ذ : جامه‌خانه ، م : جام‌خانه ( 13 ) - ب : بند خانهء ( 14 ) - چ : آن خانهء بهى بارش ، س : آن جامهء تهى تارش ، م : جامهء بهى تارش ( 15 ) - پ : خلل باژ بود ، ب : خلل بار بود
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 726 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى