پس درين منزل فريب و هوس « 1 » * مشورت گر كنى برو « 2 » كن و بس « 3 »
مرگ را جوى كاندرين منزل * مرگ حقست و زندگى باطل
باطلى را رها كن از پى حق * تا بدانى تو عقبى مطلق « 4 »
چون « 5 » ازين دامگاه آهرمن « 6 » * جان بپريد « 7 » خاك بر سر تن
تن خود را براى عالم دل * مكن از بهر هيچ ، هيچ « 8 » خجل
مىچشانش هميشه تلخ و ترش * گر از اين مرد مرد ورنه بكش
كه تن از جان هميشه نور گرفت * جان ز علم و هنر « 9 » سرور گرفت
آنكه جان را بعلم پروردست * نيست او خاربن « 10 » كه پروردست
اندر تفضيل سخن خويش گويد
از همه شاعران باصل و بفرع * من حكيمم بقول صاحب شرع
شعر من شرح شرع و دين باشد * شاعر راستگوى اين « 11 » باشد
قسم من دان ز جملهء شعرا * از پيمبر من از خداى آلا « 12 »
قدر من كم كند « 13 » عدو گهگاه « 14 » * چون دبيران ز نقش « 15 » بسم اللّه
كى شود ز افت دبير « 16 » و قلم * قدر بسم اللّه از دو مدبر كم « 17 »
كس بنگرفت « 18 » ماهى از تابه * ديو « 19 » باشد مقيم گرمابه
ماهى او من طپيده بر تابه * او شده حيض و من به گرمابه « 20 »
مرغ خانه كه « 21 » اندر آب افتاد * دان كه در ورطهء « 22 » عذاب افتاد
هامش
( 1 ) - ب : هوا و هوس
( 2 ) - ب : گر كنى مشورت به دو
( 3 ) - ذ : برون كن كس
( 4 ) - ل : تا بدانى تو راه حق مطلق
( 5 ) - م : چهر
( 6 ) - ب : آهرمن ، م : اهريمن
( 7 ) - ب : برون رفت
( 8 ) - ب : هيچ چيز
( 9 ) - ب : علم و عمل
( 10 ) - ب : آن خار و خس
( 11 ) - س : شاعرى عقل را چنين
( 12 ) - س : از خداوند نعمت و آلا
( 13 ) - ل : كم كند قدر من
( 14 ) - چ : گهگه : س چو كله
( 15 ) - س : ز حرف
( 16 ) - كم : كه شود ز افت دويت
( 17 ) - چ : از مدبر كم ، س : از دو و نه كم
( 18 ) - ب : خلق نگرفت
( 19 ) - ب : ديو ، م : ريو
( 20 ) - در نسخهء - س - و بعض نسخ ديگر اين دو مصرع مقدم و مؤخر است
( 21 ) - ب : مرغ خاكى كه
( 22 ) - س : در غوطهء