بنمرديم « 1 » تا به بو العجبى * بنديديم « 2 » صبح نيمشبى
موى و دل شد چو شير و چون قطران * زين دو مرغ سيه سپيد زمان
آن سياهى ز موى « 3 » رفت بدل * وين سپيدى ز دل به موست « 4 » بحل
دل من همچو برف و دندان بد * مويم همچون كه نفط و قطران بد
ليكن اكنون شدست دل قطران * موى بستد سپيدى از دندان
بنگر اى خواجه در رخ « 5 » و پشتم * شد چو انگشت هر ده « 6 » انگشتم
ريش « 7 » چون روى پنبهزار شده * روى « 8 » چون پشت سوسمار شده
عمر بگذشته كى دهد نيرو * كه بقا در بقا « 9 » بود نيكو
بهر آن عيش بىنواست مرا * كاب در پيش آسياست مرا
آدمى خود جوان زبون باشد * خيمهء عمر پير چون باشد
مه فتاده « 10 » عمود بشكسته * ميخ سوده طناب بگسسته
عمر دادم به جملگى بر باد * بر من آمد ز شصت « 11 » صد بيداد
مانده همچون معانى باريك * بىخطر سوى خاطر « 12 » تاريك
در تمنا بدم كه گردم پير * وين زمان من ز پيريم بنفير
پير با چيز نيست خواجه عزيز * پير بىچيز را كه داشت به چيز « 13 »
عمر باقى چراغ دان بر خير * اين مثل هست عمر باقى پير « 14 »
گاهى « 15 » افزون و گاه كم كردد * گه بخندد « 16 » گهى دژم گردد
سر بسوى زمين فروبرده * بنمى زنده وز دمى مرده
تا نمىباشد اندرو « 17 » روغن * گاه تارى شود گهى روشن
هامش
( 1 ) - س : بنموديم ، ذ : نه بمرديم
( 2 ) - ب : باز ديديم ، س : بپذيريم
( 3 ) - ب : ز موى ، م : موى
( 4 ) - ب : ز دل به موست ، م : دل ز ماست
( 5 ) - ذ : در دل
( 6 ) - پ : هر ده ، ل : مرده ، م : هر دو
( 7 ) - س : روى
( 8 ) - س : پشت
( 9 ) - ل : كه بقا در فنا ، ب : كه بقا در بقا ، م : كى فنا در قفا
( 10 ) - ب : روزگارش
( 11 ) - ل : ز شيب
( 12 ) - س : خاطر ، م : خاطرى ، ل : همچو خاطر
( 13 ) - پ : ناچيز را كه . . . ، ل : بىچيز را كه داشت عزيز
( 14 ) - س : از پى عيش عمر باقى گير
( 15 ) - ل : گاه
( 16 ) - ذ : گاه خندد
( 17 ) - س : تا نمىمانده باشد از