تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
بنمرديم « 1 » تا به بو العجبى * بنديديم « 2 » صبح نيم‌شبى موى و دل شد چو شير و چون قطران * زين دو مرغ سيه سپيد زمان آن سياهى ز موى « 3 » رفت بدل * وين سپيدى ز دل به موست « 4 » بحل دل من همچو برف و دندان بد * مويم همچون كه نفط و قطران بد ليكن اكنون شدست دل قطران * موى بستد سپيدى از دندان بنگر اى خواجه در رخ « 5 » و پشتم * شد چو انگشت هر ده « 6 » انگشتم ريش « 7 » چون روى پنبه‌زار شده * روى « 8 » چون پشت سوسمار شده عمر بگذشته كى دهد نيرو * كه بقا در بقا « 9 » بود نيكو بهر آن عيش بىنواست مرا * كاب در پيش آسياست مرا آدمى خود جوان زبون باشد * خيمهء عمر پير چون باشد مه فتاده « 10 » عمود بشكسته * ميخ سوده طناب بگسسته عمر دادم به جملگى بر باد * بر من آمد ز شصت « 11 » صد بيداد مانده همچون معانى باريك * بىخطر سوى خاطر « 12 » تاريك در تمنا بدم كه گردم پير * وين زمان من ز پيريم بنفير پير با چيز نيست خواجه عزيز * پير بىچيز را كه داشت به چيز « 13 » عمر باقى چراغ دان بر خير * اين مثل هست عمر باقى پير « 14 » گاهى « 15 » افزون و گاه كم كردد * گه بخندد « 16 » گهى دژم گردد سر بسوى زمين فروبرده * بنمى زنده وز دمى مرده تا نمىباشد اندرو « 17 » روغن * گاه تارى شود گهى روشن
هامش
( 1 ) - س : بنموديم ، ذ : نه بمرديم ( 2 ) - ب : باز ديديم ، س : بپذيريم ( 3 ) - ب : ز موى ، م : موى ( 4 ) - ب : ز دل به موست ، م : دل ز ماست ( 5 ) - ذ : در دل ( 6 ) - پ : هر ده ، ل : مرده ، م : هر دو ( 7 ) - س : روى ( 8 ) - س : پشت ( 9 ) - ل : كه بقا در فنا ، ب : كه بقا در بقا ، م : كى فنا در قفا ( 10 ) - ب : روزگارش ( 11 ) - ل : ز شيب ( 12 ) - س : خاطر ، م : خاطرى ، ل : همچو خاطر ( 13 ) - پ : ناچيز را كه . . . ، ل : بىچيز را كه داشت عزيز ( 14 ) - س : از پى عيش عمر باقى گير ( 15 ) - ل : گاه ( 16 ) - ذ : گاه خندد ( 17 ) - س : تا نمىمانده باشد از