خاتم انبيا محمد بود * خاتم شاعران منم همه سود « 1 »
هركه او گشته طالب مجدست * شفى او « 2 » ز لفظ بوالمجدست
زانكه جدّ را بجدّ شدم به نيت « 3 » * كرد مجدود ماضيم كنيت
شعرا را بلفظ مقصودم « 4 » * زين قبل نام گشت « 5 » مجدودم
به خدا ار به زير چرخ كبود * چون منى هست و بود و خواهد بود
خاطرم چاكريست « 6 » حكمپذير * هرچه گويم بيار گويد گير
آنكه او منصف است و زيرك سار * نشمارد ببازى اين گفتار
هزل اگر با جدست « 7 » گو مىباش * كه نه از زيركان كمند او باش
چون مرا اندرين سفر كه رهست « 8 » * زر و جو هست و عيسى و خر هست
بخورد « 9 » آنچه هست درخور او * آنچه زر عيسى آنچه جو خر او
نيك بايد بود « 10 » ز روى شمار * نيكى بىبدى تو چشم مدار
هركجا راحتيست صد رنج است * زير رنج اندرون همه گنج است
زانكه در زير هفت و پنج و چهار * نيست مل بىخمار و گل بىخار
اين جهانيست خوب و زشت بهم * و آن جهان دوزخ و بهشت بهم
در جهانى كه نظم او ز دوئيست * باعثش « 11 » بدخوئى و نيكخوئيست « 12 »
نز پى نظم پادشاهى او « 13 » * قهر و لطف است با الهى او « 14 »
تو بد و نيك « 15 » ديدهاى بجهان * خير با شرّ و كفر با ايمان « 16 »
قبض و بسطست در جهان حيات * ضرّ و نفعست در مزاج نبات « 17 »
قبض و بسطى كه در جهان دلست * همچو در شكل و صورت « 18 » آب و گلست
هامش
( 1 ) - ل : خاتم شاعران منم مجدود
( 2 ) - م : شفاء او
( 3 ) - و : بتن شدم به نيت ، ذ : زانكه تن را بتن شدم
( 4 ) - ب : منضودم
( 5 ) - م : كرد
( 6 ) - س : بندهايست
( 7 ) - س : نيك اگر بايدست
( 8 ) - ب : گه پست
( 9 ) - س : بخورند
( 10 ) - م : بدن
( 11 ) - و : باعثش ، م : باعث
( 12 ) - ل : نيكوئيست
( 13 ) - س : پارسائى او
( 14 ) - س : پادشائى او ، خ : اهل لطفست يا الهى او
( 15 ) - س : نه بد و نيك
( 16 ) - س : نه همى كفر و دين نمايد جان
( 17 ) - ل : در مزاج نبات ، س ، م : در سراى ثبات
( 18 ) - ل : در شكل صورت