تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
شعر من گل محال او « 1 » خار است * خود خريدار ما پديدارست حكما را بود بخوان جلال « 2 » * لقمه و سحر و نظم « 3 » هر سه حلال جاهلان را ز حرص و بخل مدام * لقمه و شرب و نطق « 4 » هر سه حرام « 5 » چون كنم عقد گوهر « 6 » از كانى « 7 » * روح قدسى درو دمد « 8 » جانى زنده و تازه كرد چون طوبيش « 9 » * دل و جان « 10 » را طراوت معنيش گفتهء من روان شمار روان * در دو عالم چو چشمهء حيوان شعر ابناى عصر اندر شرّ * هم روانست ليك سوى سقر آب نيكو بود روان در ده * ليك در ريگ ناروانى به « 11 » آب چون شد روان چه سازد باغ « 12 » * ريگ چون شد روان بلخشد راغ « 13 » آب منصف « 14 » روان روان باشد * ليك سيلش هلاك جان باشد شعر من « 15 » سوى كافر و مؤمن * همچو آبست و نفس ازو ايمن حكمت اين حكيم ژاژفروش * هست مانند كرى « 16 » اندر گوش حكم او هم روان بود در شور * سيم بد هم روان بود بر كور « 17 » شرع و شعر از روان و جان « 18 » خيزد * عشر و خمس از ضياع و كان خيزد از تن و طبع شرع و شعر نزاد * تودهء شوره « 19 » عشر و خمس نداد همچو آبست اين سخن بجهان * پاك و روشن روان‌فزا و « 20 » روان چون ز قرآن گذشتى و اخبار « 21 » * نيست كس را برين « 22 » نمط گفتار
هامش
( 1 ) - ل : مثال او ( 2 ) - ذ : به خون حلال ( 3 ) - س : سحر و نطق ( 4 ) - پ : نطق و سحر ( 5 ) - س : لقمه باشد حرام و سحر حرام ( 6 ) - م : چون كند عقل عقدى ، ب : چون كنم عقد گوهر ( 7 ) - س : همچو عقديست هقد اركانى ( 8 ) - ل : دهد ( 9 ) - م : طربيش ( 10 ) - س : تن و جان ( 11 ) - ل : نار دانى به ( 12 ) - س : چه آرد باغ ، ل : چه سازد باغ ( 13 ) - چ : بخندد راغ ، و : بپوشد باغ ، س : چه آرد راغ ، ل : چه پوشد راغ ( 14 ) - ل : آن منصف ( 15 ) - س : اين سخن ( 16 ) - كم : ترى ( 17 ) - ل : در كور ، كم : سوى كور ( 18 ) - م : روان جان ( 19 ) - س : شوره و توده ، چ : سوده و بوده ( 20 ) - س : روان‌فزاى و ، ل : روان‌فزاى ( 21 ) - س : ز اخبار ( 22 ) - ل : بدين