تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
اى صبا از براى روح القدس * برگذر بر در حظيرهء قدس « 1 » بر تن « 2 » و جان ناكسان و كسان * چرب و شيرين چو روغن بلسان « 3 » هركه يعقوب‌وار چشم خرد * بگشايد براى خاطر خود بيند اين روضهء بهشت مرا * كه حكايت كند سرشت مرا از معانى و لفظ نامعيوب * يوسفى از درون و بيرون خوب تلخ و شيرين چو مى بطعم و اثر * همچو دشنام « 4 » يار و پند پدر نكته و حرف و ظرف او باثر * آتش و آب او نه خشك و نه تر ترى خويش حرف پنهان داشت * ورنه كاغذ چه طاقت آن داشت زين نكوتر سخن « 5 » نگويد كس * تا بحشر اين جهانيان « 6 » را بس اين گهر را مباد تا محشر * حسد « 7 » و بخل و جهل قيمت گر قيمتش گر خرد كند عالم * ور معاند كند كم از دو درم « 8 » سوى حاسد چه اين چه بانگ ستور * گرگ و يوسف يكى بود سوى كور چون زبان حسد بود « 9 » نخاس * يوسفى يا بى از دو گز « 10 » كرباس ليك زو دزد بركند « 11 » ديده * تا نگيرد كسيش دزديده « 12 » كس نگفت اين چنين سخن « 13 » بجهان * ور كسى گفت گو بيار و بخوان « 14 » زين نمط هرچه در جهان سخن است * گر يكى ور هزار زان من است همچو جان دارد اين گزيده سخن * كه نگردد به هرزه هرزه كهن هر زمان تازه‌تر بود نمطش * خصم خواند همه حديث بطش وانكه اين مسترق كند باشد * همچو آن‌كس كه خاره بتراشد
هامش
( 1 ) - ب : انس ( 2 ) - ب : بتن ( 3 ) - س : شيرين چو روغن بلسان ، م : شيرينش يك‌به‌يك برسان ( 4 ) - س : يا چو دشنام ( 5 ) - م : گر بگويد و گر ، س : زين نكوتر سخن ( 6 ) - س : اين جهانيان ، م : اين همه جهان ( 7 ) - س : حاسد ( 8 ) - س : قيمتش گر حسد كند دو درم ، ب : ور كند حاسدش بها دو درم ( 9 ) - ت : بود ، م : شود ( 10 ) - س : از گزى ( 11 ) - س : بركشد ( 12 ) - ب : تا نگيرد كسش بدزديده ( 13 ) - ل : كس نگفته است اين سخن ( 14 ) - ل : به پا و بخوان