تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
دزد اينند « 1 » زيرك و ابله * چون دبيران ز نقش « 2 » بسم اللّه آنكه دزدى كند ازين گفتار * پنچ پايست زشت و كژرفتار ببرد رومى و بيارد كرد « 3 » * ببرد « 4 » اطلس و ببافد « 5 » برد چون بنام خودش نمونه كند * چون خودش زشت و با شكونه « 6 » كند اين فرومايگان سندان را * وين ملامت خران رندان را گرچه خانها نهند نانشان كو « 7 » * ورچه صورت كنند جانشان كو « 8 » گرچه صورت‌نگارى آسانست « 9 » * جان نهادن نه كار ايشانست « 10 » صورتى كاندرو نباشد جان * كى شود « 11 » سوى او ملك « 12 » مهمان صورت بىروان بود مردار * پاك را با پليد و مرده « 13 » چه كار چه كند چونش گفت « 14 » روح‌نگار * كه در اين نقش « 15 » مرده روح درآر مرد نقاش صورتى بنگاشت * پرده از پيش نقش خود برداشت جان در آن صورت بديع و عجيب « 16 » * از سر صنعتى لطيف و غريب « 17 »

فى بيان حاله و حسب احواله رحمة الله عليه

گر درآورد يافت خلد و نعيم « 18 » * ورنه جاى ويست قعر جحيم « 19 » آنكه پهلو همىزند با من * پهلوئى « 20 » را نداند از دامن « 21 »
هامش
( 1 ) - ض : دزدكانند ( 2 ) - ل : ز حرف ( 3 ) - ل : وانكه دزديده اين بخواهد برد ( 4 ) - س : به درد ( 5 ) - و : بيابد ( 6 ) - م : جست و با شكونه ، ل : زشت و باژگونه ( 7 ) - ل : نانش كو ( 8 ) - ل : جانش كو ( 9 ) - ت : نگار ايشانست ، ل : نگارى انسانست ( 10 ) - و : انسانست ، ل : آسانست ( 11 ) - ل : كى رود ( 12 ) - م : سوى ملك او ( 13 ) - پ : با پليد مرده ( 14 ) - س : چونش گفت ، م : چون بگفت ، ل : گرش گفت ( 15 ) - س : كه در اين نقش ، م : كاندرين شخص ( 16 ) - پ : بديع عجيب ( 17 ) - پ : از سر معنى لطيف غريب ( 18 ) - س : خلد و نعيم ، م : خلد نعيم ( 19 ) - س : ورنه خاميست نقش او ز جحيم ، ب : او و نقش كليم ، چ ، نفس او و جحيم ( 20 ) - ل : پهلوى ( 21 ) - م : نداند از گردن