دزد اينند « 1 » زيرك و ابله * چون دبيران ز نقش « 2 » بسم اللّه
آنكه دزدى كند ازين گفتار * پنچ پايست زشت و كژرفتار
ببرد رومى و بيارد كرد « 3 » * ببرد « 4 » اطلس و ببافد « 5 » برد
چون بنام خودش نمونه كند * چون خودش زشت و با شكونه « 6 » كند
اين فرومايگان سندان را * وين ملامت خران رندان را
گرچه خانها نهند نانشان كو « 7 » * ورچه صورت كنند جانشان كو « 8 »
گرچه صورتنگارى آسانست « 9 » * جان نهادن نه كار ايشانست « 10 »
صورتى كاندرو نباشد جان * كى شود « 11 » سوى او ملك « 12 » مهمان
صورت بىروان بود مردار * پاك را با پليد و مرده « 13 » چه كار
چه كند چونش گفت « 14 » روحنگار * كه در اين نقش « 15 » مرده روح درآر
مرد نقاش صورتى بنگاشت * پرده از پيش نقش خود برداشت
جان در آن صورت بديع و عجيب « 16 » * از سر صنعتى لطيف و غريب « 17 »
فى بيان حاله و حسب احواله رحمة الله عليه
گر درآورد يافت خلد و نعيم « 18 » * ورنه جاى ويست قعر جحيم « 19 »
آنكه پهلو همىزند با من * پهلوئى « 20 » را نداند از دامن « 21 »
هامش
( 1 ) - ض : دزدكانند
( 2 ) - ل : ز حرف
( 3 ) - ل : وانكه دزديده اين بخواهد برد
( 4 ) - س : به درد
( 5 ) - و : بيابد
( 6 ) - م : جست و با شكونه ، ل : زشت و باژگونه
( 7 ) - ل : نانش كو
( 8 ) - ل : جانش كو
( 9 ) - ت : نگار ايشانست ، ل : نگارى انسانست
( 10 ) - و : انسانست ، ل : آسانست
( 11 ) - ل : كى رود
( 12 ) - م : سوى ملك او
( 13 ) - پ : با پليد مرده
( 14 ) - س : چونش گفت ، م : چون بگفت ، ل : گرش گفت
( 15 ) - س : كه در اين نقش ، م : كاندرين شخص
( 16 ) - پ : بديع عجيب
( 17 ) - پ : از سر معنى لطيف غريب
( 18 ) - س : خلد و نعيم ، م : خلد نعيم
( 19 ) - س : ورنه خاميست نقش او ز جحيم ، ب : او و نقش كليم ، چ ، نفس او و جحيم
( 20 ) - ل : پهلوى
( 21 ) - م : نداند از گردن