نقش او بر گياه كبش « 1 » فدى * صدق اللّه « 2 » در دو گوش ندى « 3 »
اندرو صد هزار پرده ز نور « 4 » * و از پس پرده « 5 » صد هزاران حور
ظرف « 6 » حرفش چو زلف مهرويان * نقطهء خال رخ زرهمويان
و اندرو قصرى از حقيقت و صدق « 7 » * نام آن قصر كرده « 8 » مقعد صدق
شهرى آباد پر ز نعمت و ناز * در دروازه بر غريبان « 9 » باز
اندرو بهر « 10 » يمن و عزّت و بخت * صفت شاه بر نشسته بتخت
گرچه نظم سخن بغزنين بود * دست او پايبند پروين بود
هست بايسته از پى دهرى « 11 » * اين چنين قصر در چنين شهرى « 12 »
زين چنين شهر دهر خرّم باد * ساكنش وصف شاه عالم باد
گر بجويند « 13 » سال ديگر از اين * زين سخن نسخه باشد اندر چين « 14 »
شاه طمغاج « 15 » سازدش تعويذ * قيصر روم را شدست لذيذ
زين « 16 » سخنهاى خوش چو آب زلال * گشت طالب بهند در چيپال
عقلا را شده است اين مونس « 17 » * فضلا را بنفشه و نرگس « 18 »
جاهلان را بسان افسانهست * زانكه جاهل ز علم بيگانهست
باغ دانش چه جاى جهالست « 19 » * علم و دانش « 20 » غذاى ابدالست
بود بايد نهان ز خلق جهان * كرد بايد سخن ز خلق نهان
خاطرم گفت مر مرا در سرّ « 21 » * كاى بفضل تو روزگار مقرّ
هامش
( 1 ) - ط : شرع ، م : كيش
( 2 ) - ب : ناقة اللّه
( 3 ) - س :نبت او بر گياه شرع و هدى * نافه داده بسان كبش فدى، چ : تيه او بر كنار شرع و هدى . . .
( 4 ) - پ : پردهء نور
( 5 ) - پ : پس هر پرده ، س : و اندر ان پرده
( 6 ) - ذ : طرف ، ض : حرف
( 7 ) - س : صدق ، م : حدق
( 8 ) - س : نام آن قصر كرده
( 9 ) - ل : دروازهء غريبان
( 10 ) - م : اندر و تخت
( 11 ) - از پى عصرى ، ب : با ساز وارى دهرى ، كم : با ساز وادى دهرى
( 12 ) - س : در چنين شهرى اين چنين شهرى ، ب : زين چنين شهرى اين چنين شهرى
( 13 ) - چ : گر بخواهند
( 14 ) - ب : نسخه يا بند زين سخن در چين
( 15 ) - ذ : تغماج ؟
( 16 ) - ذ : اين
( 17 ) - م : چون مونس
( 18 ) - ل : چون نرگس
( 19 ) - ل : حمالست
( 20 ) - ت : علم و حكمت
( 21 ) - ل : يكسر