تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
نقش او بر گياه كبش « 1 » فدى * صدق اللّه « 2 » در دو گوش ندى « 3 » اندرو صد هزار پرده ز نور « 4 » * و از پس پرده « 5 » صد هزاران حور ظرف « 6 » حرفش چو زلف مه‌رويان * نقطهء خال رخ زره‌مويان و اندرو قصرى از حقيقت و صدق « 7 » * نام آن قصر كرده « 8 » مقعد صدق شهرى آباد پر ز نعمت و ناز * در دروازه بر غريبان « 9 » باز اندرو بهر « 10 » يمن و عزّت و بخت * صفت شاه بر نشسته بتخت گرچه نظم سخن بغزنين بود * دست او پايبند پروين بود هست بايسته از پى دهرى « 11 » * اين چنين قصر در چنين شهرى « 12 » زين چنين شهر دهر خرّم باد * ساكنش وصف شاه عالم باد گر بجويند « 13 » سال ديگر از اين * زين سخن نسخه باشد اندر چين « 14 » شاه طمغاج « 15 » سازدش تعويذ * قيصر روم را شدست لذيذ زين « 16 » سخنهاى خوش چو آب زلال * گشت طالب بهند در چيپال عقلا را شده است اين مونس « 17 » * فضلا را بنفشه و نرگس « 18 » جاهلان را بسان افسانه‌ست * زانكه جاهل ز علم بيگانه‌ست باغ دانش چه جاى جهالست « 19 » * علم و دانش « 20 » غذاى ابدالست بود بايد نهان ز خلق جهان * كرد بايد سخن ز خلق نهان خاطرم گفت مر مرا در سرّ « 21 » * كاى بفضل تو روزگار مقرّ
هامش
( 1 ) - ط : شرع ، م : كيش ( 2 ) - ب : ناقة اللّه ( 3 ) - س :نبت او بر گياه شرع و هدى * نافه داده بسان كبش فدى، چ : تيه او بر كنار شرع و هدى . . . ( 4 ) - پ : پردهء نور ( 5 ) - پ : پس هر پرده ، س : و اندر ان پرده ( 6 ) - ذ : طرف ، ض : حرف ( 7 ) - س : صدق ، م : حدق ( 8 ) - س : نام آن قصر كرده ( 9 ) - ل : دروازهء غريبان ( 10 ) - م : اندر و تخت ( 11 ) - از پى عصرى ، ب : با ساز وارى دهرى ، كم : با ساز وادى دهرى ( 12 ) - س : در چنين شهرى اين چنين شهرى ، ب : زين چنين شهرى اين چنين شهرى ( 13 ) - چ : گر بخواهند ( 14 ) - ب : نسخه يا بند زين سخن در چين ( 15 ) - ذ : تغماج ؟ ( 16 ) - ذ : اين ( 17 ) - م : چون مونس ( 18 ) - ل : چون نرگس ( 19 ) - ل : حمالست ( 20 ) - ت : علم و حكمت ( 21 ) - ل : يكسر