گفت عقل اى دلت ز مهرش پر * از تو درياى مدح وز « 1 » من در
درفشان كن ز لفظ و معنى « 2 » زود * زانكه خاموشيت ندارد سود
عندليبى نوا سراى « 3 » از سرو * سر چه در خس كشيدهاى چو تذرو
زانكه دريا نه لافزن باشد * يا درش بهر « 4 » خويشتن باشد
صدف جان و دل « 5 » شكافتهام * تا چنين در ازو بيافتهام « 6 »
اندرين دولت « 7 » از پى يادى * كردم اكنون « 8 » سنائىآبادى
شهرى از دار عدن « 9 » خرّمتر * قصرى از مصر عصر معظمتر
الف او خلف عزّت و نصر است * ضعف آن جفت باب اين قصر است
بنگر ايوان اين كتاب بجان * زانكه از راه ديده اين نتوان
در عدد گرچه پرملك فلكيست * با حروف شهادتين يكيست
نكته چون زلف حور در تفسير * رمز چون قصر عدن « 10 » بىتقصير
طاقهاش « 11 » از طراوت و تبجيل * همچو كوى سرائلى « 12 » در نيل
خانهاش از ريا و طمع و فضول * پاك و عالى چو خاندان رسول
بوم او ساخته ز بام فلك * و اندرو « 13 » فرش پرّوبال ملك
ظاهرش همچو حور مشكينموى « 14 » * باطنش چون بهار خندانروى
خشتى از زرّ و خشتى از گوهر * جوئى از مشگ و جوئى « 15 » از عنبر
هر نهالى « 16 » جهانى از معنى * هر گياهى مثالى « 17 » از طوبى
كرده از بهر روى دلجويش « 18 » * آب جانها روان بهر جويش « 19 »
هامش
( 1 ) - س : از تو درياء موج و از
( 2 ) - م : ز لفظ معنى
( 3 ) - م : نواسراى ، س : فرا سراى
( 4 ) - س : تاش در بهر
( 5 ) - س : صدف وصف تو
( 6 ) - س : درو بيافتهام ، ب : درو نيافتهام
( 7 ) - ل : مجلس ، س من در اين دولت
( 8 ) - م : افزون
( 9 ) - پ : از دار عدل ، ب : دار عدن ، م : دهر عدل
( 10 ) - ل : عدل
( 11 ) - م : كويهاش
( 12 ) - كم : همچو جفت سرائيلى
( 13 ) - ل : و اندر آن
( 14 ) - ل : خوى مشكينبوى ، س : موى مشكينبوى ، ب : حور مشكينموى
( 15 ) - ب : جويى از مشك و جوبى
( 16 ) - س : نهالى ، م : نهانى
( 17 ) - س : گياهى نهالى ، م : گيائى نهالى ، ط : گياهى مثالى ، خ : نشانى
( 18 ) - س : دلجوئى
( 19 ) - س : بهر جوئى