فى حسب حاله و بيان احواله و سبب احترازه من اهل الدنيا و انزوائه و تجريده من الخلائق و سبب تصنيف هذا الكتاب
حسب حال آنكه ديو آز مرا * داشت يكچند در گداز « 1 » مرا
گرد آفاق گشته چون پرگار * گرد گردان ز حرص دائرهوار
شاه خرسنديم جمال نمود * جمع و منع و طمع محال نمود
شدم « 2 » اندر طلاب مال ملول * از جهان و جهانيان معزول
بود طبعم ز نظم و نثر نفور * چون « 3 » ز اسكندر مظفر فور
تا در اين حضرتم خرد تلقين * كرد اين نامهء بديع آيين
يادگارى طرازم « 4 » از پى شاه * جانفزاى از معانى دلخواه
روش « 5 » روز را بود وادى * مهتدى را ازو بود « 6 » هادى
عقلا را بود نكودستور « 7 » * نخورد زان سپس شراب غرور
رستگارى وى درين باشد * يادگار خرد چنين باشد
هرزه ناوردهام من اين تصنيف * جان و دل كردهام در اين تأليف
ريسمان كردهام تن و جان « 8 » را * تا به سوزن بكندهام كان را
گرچه هرگز نبود وقت سخن * در غريبى غريب شعر چو من
گرچه مولد مرا ز غزنين است * نظم شعرم چو نقش « 9 » ماچين است
خاك غزنين چو من نزاد حكيم * آتشى باد خوار و آب نديم
بهر حكمت برغم انجمنى * مر ترا كى گزيرد از چو منى « 10 »
ليكن « 11 » از روى حكمت لقمان * رقم لقمه ماند بر انبان
از تو پرسم حكيموار جواب * بازده بر طريق صدق و صواب
هامش
( 1 ) - س : در نياز
( 2 ) - س : شده
( 3 ) - ل : چون ، م : چو
( 4 ) - م : طرازى ، س : يادگارم طرازم
( 5 ) - س : روشن
( 6 ) - س : مهدى راز را بود
( 7 ) - چ : نكو بود ، ل : عقل او را نكو
( 8 ) - ل : دل و جان
( 9 ) - ب : چو نقش ، م : چو نظم
( 10 ) - م : مر ترا كى گزيرد از چو منى ، ط ، و بيشتر نسخ : هيچ زن برنخاست از چو منى
( 11 ) - م : ليك ، ط : ليكن