در همه عالم از دو قاف زمين * تا بكاف سماك و تا پروين
از پى شعر كو سخن دانى * بهر سيمرغ كو سليمانى
همه مرغى ز شاخ بسرايد * ليك طوطى شكر همىخايد
فى افتخار نفسه على اهل عصره
خاطر من گهر پريشان كرد * تا كه برخاست بانگ بردا برد « 1 »
در زمانه سخنسراى شدم * تن گفتار را بهاى شدم
ليك مدح كسى نگفتم من * گوهر مدحت تو سفتم « 2 » من
خدمت چون تو شاه شاهنژاد « 3 » * جز فرومايهاى نداد بباد
حق عطا داد حكمت و هنرم * كى عطا در خطا به كار برم
حق چو آمد نمود باطل پشت * روى دستت به از سر انگشت
ديدهها « 4 » شب فراز بايد كرد * روز شد چشم « 5 » باز بايد كرد
گوهر اندر صدف نهفته بماند * مدتى غنچه ناشكفته بماند
تا بدين عهد نامد « 6 » اندر ذكر * زانكه در پرده بود معنى بكر « 7 »
معنى بكر از آن سوى تو شتافت * كه همى مرد جست و مرد نيافت « 8 »
همچو پيلست كار بخرد را « 9 » * پيل يا شاه راست يا خود را « 9 »
همه بازان اين جهان « 10 » پيرند * يا مگس خوار يا ملخگيرند « 11 »
همه پيران اين زمانهء بد * همچو طفلند خرد و ساده خرد
نيست اندر جهان نفس « 12 » و نفس * باز سيمرغ گير چون من كس « 13 »
بنده چون ابتداى مدحت شاه * كرد فكرت بسلخ و غرّهء ماه
هامش
( 1 ) - ب : در دانش چو ارزن ارزان كرد
( 2 ) - س : گوهر مدح تو بسفتم
( 3 ) - ر : شه ز خبت نژاد
( 4 ) - س : ديدها ، م : دهن
( 5 ) - س : روز يك چشم
( 6 ) - ى : كامد ، چ ، س : نامه
( 7 ) - س : زايد از پردهها معانى بكر
( 8 ) - ب : جست و جز تو نيافت
( 9 ) - س : راست ، م : را
( 10 ) - ل : همه ياران اين جهان
( 11 ) - ل : يا ملخخوار يا مگس ، س : يا مگسگير يا ملخ
( 12 ) - س : هواء نفس
( 13 ) - ب : جز من ، چ : جز من و كس ، س : جان سيمرغ گير همچو مگس