تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
در همه عالم از دو قاف زمين * تا بكاف سماك و تا پروين از پى شعر كو سخن دانى * بهر سيمرغ كو سليمانى همه مرغى ز شاخ بسرايد * ليك طوطى شكر همىخايد

فى افتخار نفسه على اهل عصره

خاطر من گهر پريشان كرد * تا كه برخاست بانگ بردا برد « 1 » در زمانه سخن‌سراى شدم * تن گفتار را بهاى شدم ليك مدح كسى نگفتم من * گوهر مدحت تو سفتم « 2 » من خدمت چون تو شاه شاه‌نژاد « 3 » * جز فرومايه‌اى نداد بباد حق عطا داد حكمت و هنرم * كى عطا در خطا به كار برم حق چو آمد نمود باطل پشت * روى دستت به از سر انگشت ديده‌ها « 4 » شب فراز بايد كرد * روز شد چشم « 5 » باز بايد كرد گوهر اندر صدف نهفته بماند * مدتى غنچه ناشكفته بماند تا بدين عهد نامد « 6 » اندر ذكر * زانكه در پرده بود معنى بكر « 7 » معنى بكر از آن سوى تو شتافت * كه همى مرد جست و مرد نيافت « 8 » همچو پيلست كار بخرد را « 9 » * پيل يا شاه راست يا خود را « 9 » همه بازان اين جهان « 10 » پيرند * يا مگس خوار يا ملخ‌گيرند « 11 » همه پيران اين زمانهء بد * همچو طفلند خرد و ساده خرد نيست اندر جهان نفس « 12 » و نفس * باز سيمرغ گير چون من كس « 13 » بنده چون ابتداى مدحت شاه * كرد فكرت بسلخ و غرّهء ماه
هامش
( 1 ) - ب : در دانش چو ارزن ارزان كرد ( 2 ) - س : گوهر مدح تو بسفتم ( 3 ) - ر : شه ز خبت نژاد ( 4 ) - س : ديدها ، م : دهن ( 5 ) - س : روز يك چشم ( 6 ) - ى : كامد ، چ ، س : نامه ( 7 ) - س : زايد از پرده‌ها معانى بكر ( 8 ) - ب : جست و جز تو نيافت ( 9 ) - س : راست ، م : را ( 10 ) - ل : همه ياران اين جهان ( 11 ) - ل : يا ملخ‌خوار يا مگس ، س : يا مگس‌گير يا ملخ ( 12 ) - س : هواء نفس ( 13 ) - ب : جز من ، چ : جز من و كس ، س : جان سيمرغ گير همچو مگس