راست چون نور برق ز ابر بلند « 1 » * من همىگريم و تو خوش مىخند
كان فتيله « 2 » كه برفروزندش * تا نشد تافته نسوزندش
آن نبينى ميان جمع همى * خنده گريم بسان « 3 » شمع همى
آرزوهاست در سر قلمم * كه نه از لوح و دست « 4 » روح كمم
آن چنان گشت لذّت سخنم « 5 » * كه يكى دم بشست بار زنم
نبود گرچه صاحب هنرم * گر برندى « 6 » مرا ز من خبرم
اندر خط و قلم و كاغذ و خاطر گويد
از دل آبستن است خامهء من « 7 » * زان همى گل خورد چو آبستن
كز همه « 8 » چيز تيره و روشن * نكند آرزو چو « 9 » آبستن
سايه بايد « 10 » ز گل چو در ارمم * امن بايد « 11 » ز بد چو در حرمم
تا ز روز و شب توام اثرست * شب من روز و زهر من شكرست
همه را شب ز روز « 12 » حامل و من * در شبىام كه آن « 13 » شب آبستن
عمر داده « 14 » بخيره باد مرا * تا چه زايد « 15 » ز بامداد مرا
دختر طبع بنده هست « 16 » چو دين * هم سبك روح و هم گرانكابين
گرچه از عقل ديده پرهوشم « 17 » * پيش چشم تو « 18 » حلقه در گوشم
همچو استاد درزى از پى جاه * نپسندم گروهه « 19 » سينهء ماه « 20 »
بعد از اين معنى كتاب آرم * عدد بيت در حساب آرم
هامش
( 1 ) - ذ : چون برق تيز از ابر بلند
( 2 ) - چ : پليته
( 3 ) - س : چنانك
( 4 ) - پ : دست و
( 5 ) - س : مر كز سخنم
( 6 ) - س : كى برندى
( 7 ) - س : از گل آبستن است خانهء من
( 8 ) - پ : از همه
( 9 ) - چ : آرزو چو ، م : آرزو جز
( 10 ) - خ : يابم
( 11 ) - ض : يابد
( 12 ) - ل : بروز
( 13 ) - ب : در شب او هم آن ، ض : در شبى مانده از
( 14 ) - ب : عمر گشته
( 15 ) - ب : آيد
( 16 ) - پ : هست ، م : بنده است
( 17 ) - چ : بر هوشم
( 18 ) - ل : امر تو
( 19 ) - بيندم گرد سر ، ى : كره چو و
( 20 ) - در نسخهء - چ - اين بيت در اينجا افزوده شده :باب تاسع ز مدح شاه جهان * شاه بهرام شه پناه جهان