تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
راست چون نور برق ز ابر بلند « 1 » * من همىگريم و تو خوش مىخند كان فتيله « 2 » كه برفروزندش * تا نشد تافته نسوزندش آن نبينى ميان جمع همى * خنده گريم بسان « 3 » شمع همى آرزوهاست در سر قلمم * كه نه از لوح و دست « 4 » روح كمم آن چنان گشت لذّت سخنم « 5 » * كه يكى دم بشست بار زنم نبود گرچه صاحب هنرم * گر برندى « 6 » مرا ز من خبرم

اندر خط و قلم و كاغذ و خاطر گويد

از دل آبستن است خامهء من « 7 » * زان همى گل خورد چو آبستن كز همه « 8 » چيز تيره و روشن * نكند آرزو چو « 9 » آبستن سايه بايد « 10 » ز گل چو در ارمم * امن بايد « 11 » ز بد چو در حرمم تا ز روز و شب توام اثرست * شب من روز و زهر من شكرست همه را شب ز روز « 12 » حامل و من * در شبىام كه آن « 13 » شب آبستن عمر داده « 14 » بخيره باد مرا * تا چه زايد « 15 » ز بامداد مرا دختر طبع بنده هست « 16 » چو دين * هم سبك روح و هم گران‌كابين گرچه از عقل ديده پرهوشم « 17 » * پيش چشم تو « 18 » حلقه در گوشم همچو استاد درزى از پى جاه * نپسندم گروهه « 19 » سينهء ماه « 20 » بعد از اين معنى كتاب آرم * عدد بيت در حساب آرم
هامش
( 1 ) - ذ : چون برق تيز از ابر بلند ( 2 ) - چ : پليته ( 3 ) - س : چنانك ( 4 ) - پ : دست و ( 5 ) - س : مر كز سخنم ( 6 ) - س : كى برندى ( 7 ) - س : از گل آبستن است خانهء من ( 8 ) - پ : از همه ( 9 ) - چ : آرزو چو ، م : آرزو جز ( 10 ) - خ : يابم ( 11 ) - ض : يابد ( 12 ) - ل : بروز ( 13 ) - ب : در شب او هم آن ، ض : در شبى مانده از ( 14 ) - ب : عمر گشته ( 15 ) - ب : آيد ( 16 ) - پ : هست ، م : بنده است ( 17 ) - چ : بر هوشم ( 18 ) - ل : امر تو ( 19 ) - بيندم گرد سر ، ى : كره چو و ( 20 ) - در نسخهء - چ - اين بيت در اينجا افزوده شده :باب تاسع ز مدح شاه جهان * شاه بهرام شه پناه جهان