سخن فالگو ندارد سود * باز پيمود كآسمان پيمود
نيست الا بقدرت يزدان * نيك و بد در طبايع و اركان « 1 »
بىقضا خلق يك نفس نزند * مرد عاقل چنين جرس نزند
در حق مردم و آدمى گويد « 2 »
پس از آدم هرآنچ ز آدم زاد * آدمى خوانمش باصل و نژاد
نتوانم كه گويمش مردم * زانكه در سر اين سخن مردم
مردمى عالمى دگر باشد * كم كسى را ازو خبر باشد
گرچه از روى اصل در دو سراى * كمتر از سگ نيافريد خداى
از پى خواب و خور مدانش وجود * كاندرو بيش ازين بود مقصود
چون بود جلد و در هنر كوشد * جامه مشطى ششترى پوشد
خدمتش را كسى كنند پديد * كه برو بايدش مقيم دويد
ور شود كشته گاه جولانش * صيد در زير زخم دندانش
چون بگوئى برو بهم تكبير * شرع مىگويدت حلالش گير
باز اگر كاهلى كند پيشه * نارود زى طريق انديشه
گرد بازارها دوان باشد * نزد دكّان اين و آن باشد
تا يكى استخوان خشك برد * ده تبر در ميان سر بخورد
هست فرقى ز كار اين تا آن * همچنين كار آدمى مىدان
سگ بكوشش چنان شود كه كند * خدمتش آدمىّ و لاف زند
ور خسى آدمى شود چونان * كى كند خدمت سگ از پى نان
كار دربند همت من و تست * نشوى خوار تا نباشى سست
اين بگفتم بر پناه جهان * بازگشتم بمدح شاه جهان
هامش
( 1 ) - ل : طبايع اركان ، ض : بد و نيك و طبايع و اركان
( 2 ) - شانزده بيت زير فقط در نسخهء عكسى حديقهء كتابخانهء اسلامبول است و در نسخ ديگر نيست .