تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
سخن فال‌گو ندارد سود * باز پيمود كآسمان پيمود نيست الا بقدرت يزدان * نيك و بد در طبايع و اركان « 1 » بىقضا خلق يك نفس نزند * مرد عاقل چنين جرس نزند

در حق مردم و آدمى گويد « 2 »

پس از آدم هرآنچ ز آدم زاد * آدمى خوانمش باصل و نژاد نتوانم كه گويمش مردم * زانكه در سر اين سخن مردم مردمى عالمى دگر باشد * كم كسى را ازو خبر باشد گرچه از روى اصل در دو سراى * كمتر از سگ نيافريد خداى از پى خواب و خور مدانش وجود * كاندرو بيش ازين بود مقصود چون بود جلد و در هنر كوشد * جامه مشطى ششترى پوشد خدمتش را كسى كنند پديد * كه برو بايدش مقيم دويد ور شود كشته گاه جولانش * صيد در زير زخم دندانش چون بگوئى برو بهم تكبير * شرع مىگويدت حلالش گير باز اگر كاهلى كند پيشه * نارود زى طريق انديشه گرد بازارها دوان باشد * نزد دكّان اين و آن باشد تا يكى استخوان خشك برد * ده تبر در ميان سر بخورد هست فرقى ز كار اين تا آن * همچنين كار آدمى مىدان سگ بكوشش چنان شود كه كند * خدمتش آدمىّ و لاف زند ور خسى آدمى شود چونان * كى كند خدمت سگ از پى نان كار دربند همت من و تست * نشوى خوار تا نباشى سست اين بگفتم بر پناه جهان * بازگشتم بمدح شاه جهان
هامش
( 1 ) - ل : طبايع اركان ، ض : بد و نيك و طبايع و اركان ( 2 ) - شانزده بيت زير فقط در نسخهء عكسى حديقهء كتابخانهء اسلامبول است و در نسخ ديگر نيست .