خلق را جمله كرد سرگردان * و آنچه كرد از عمل تبه كرد آن
شخصى گاهى كه در شمار آيد * مادرش اوّلين « 1 » به كار آيد
بعد از آن خانهء نحوس و سعود * كه درآمد « 2 » وى از عدم بوجود
خواهران و برادران پس از آن * پس پدر تا بداريش « 3 » چون جان
خانهء رنجها و بيمارى * نكبات و بلاى و دشخوارى « 4 »
بعد از آن خانهء مناكح و جفت * بدر آيد بدان زمان « 5 » ز نهفت « 6 »
چون بجست از نهيب بند و كمند « 7 » * پس ورا نه تو « 8 » خانهء فرزند
خانهء دوست و خانهء دشمن * بعد از اين خانها « 9 » تو پى بفكن
ورنه بيهوده زين نمط كم گوى * ژاژ كم خاى و پر بهانه مجوى
التمثيل فى احوال المنجم الجاهل عند الملك العالم
بود وقتى منجمى كانا * همچو اهل زمانه نابينا
پادشاهى ورا به خدمت خواند * گاهوبيگاه پيش خود بنشاند
پادشا مرورا سؤالى كرد * مشكلش از ره « 10 » محالى كرد
پادشا زيرك و جهانبين « 11 » بود * ظاهر و باطنش پر از دين بود
گفت روزى براى خود بگزين * رو بتقويم حال خويش ببين
آن زمان كت همه كمال بود * كوكب نحس در و بال « 12 » بود
طالعت را همه شرف باشد * حال تو بر تو منكشف باشد
هيج نكبت نباشدت پيدا * خيز و دل « 13 » شادمانه پيش « 14 » من آ
هامش
( 1 ) - م : مادر اولين ، كم : مادرش اولين ، چ : اولين مادرش
( 2 ) - كم : چو درآمد
( 3 ) - چ : تا بداريش ، م : با برادرش
( 4 ) - ل : بلا و دشخوارى
( 5 ) - كم : در آن زمان
( 6 ) - ذ : بنهفت ، چ : ز نهفت
( 7 ) - ل : بند و گزند ، از بلا و بند كمند
( 8 ) - ل : خوانده
( 9 ) - چ : حالها
( 10 ) - كم : مشكلش را ره
( 11 ) - كم : ط : نهانبين
( 12 ) - ط : كوكبت خالى از و بال ، چ : كوكب تو نه در و بال
( 13 ) - كم : خيز و دل ، م : خيز دل
( 14 ) - ذ : شادمانه نزد ، كم : شادمان به پيش