حدّ نسيان چنين نمود « 1 » استاد * سهر از انقطاع « 2 » خواب نهاد
حمق را حدّ فساد ذكر و فكر « 3 » * جمع اين هر دوان به يكديگر
بشنو از حال و حدّ استرخا * نوع بطلان جملگى اعضا
انسداد مبادى الاعصاب * انقطاع و نفوذ « 4 » قوت و تاب
فالج از اصل و فعل استرخاست « 5 » * ليك بر جانبيست چپ يا راست « 6 »
لقوه كژ گشتن رخ از يكسو * ميل شوق آورد ز جانب رو « 7 »
آنكه « 8 » بنهاد حدّ و فعل « 9 » و با * رفتن جوهر طباع هوا « 10 »
خدر آن دان كه چون دبيب « 11 » النمل * ضعف و قوت « 12 » كند بنفس تو حمل
رعشه ز اضداد يكدگر حركات * زير و بالا به قوت و بصفات « 13 »
ربو از تنگى « 14 » عروق و عضل * وز ضوارب نه در مقام و محل « 15 »
ريه را از تنفس بسيار * وز خمود عضل كزاز « 16 » و قفار
انتصاب « 17 » آنكه تنگ گشت نفس « 18 » * قصبهء ريه را ز قسمت پس
ذرب است از فساد بطن طعام « 19 » * بىقى اطلاق با مراره مدام « 20 »
حدّ سرسام در دماغ ورم « 21 » * و آن ورم گرم و سخت « 22 » قحف سقم
حدّ افعال و قوّت برسام * ورمى گرم در حجاب « 23 » مدام
هامش
( 1 ) - خ : چنين نهاد
( 2 ) - ط : سهر از انقطاع ، م : سهر و انقطاع
( 3 ) - ل : حمق و حد فساد ذكر و فكر
( 4 ) - م : انقطاع نفود ، خ : انقطاع و نفود ، ت : انقطاع نفوذ
( 5 ) - ه : فرع استرخا
( 6 ) - ل : بر جانبيست از چپ و راست ، ط : بر جانبى است چپ يا راست ، چ : چپ است يا راست
( 7 ) - ل : بجانب رو
( 8 ) - ل : وانكه
( 9 ) - م : حد فعل ، ل : فعل و حد
( 10 ) - خ : طبع و هوا
( 11 ) - م : زبيب ، ض : زبيت
( 12 ) - ط : ضعف و قوت ، ل : ضعف قوت ، م : منع قوت
( 13 ) - ل : به قوت و بضفات
( 14 ) - ل : ريو از تنگى
( 15 ) - ط : مقام و محل ، م : مقام محل
( 16 ) - ض : وز جمود عضل كذارد ، ط : وز خمود عضل كزار ، م : وز خمود عضل كفاز
( 17 ) - ط : انتصاب ، م : انتضاب
( 18 ) - ل : گشت ننگ نفس
( 19 ) - م : بطن طعام ، ه : بطن و طعام ، ذ :
هضم طعام
( 20 ) - م : يا مرام مدام ، ط : با مراد و تمام ، خ : با مراره مدام
( 21 ) - م : در دماغ ورم ، خ :
در دماغ و ورم
( 22 ) - ل : گرم و تحت قحف ، ط : گرم و سخت قحف ، م : گرم و تحت قحف
( 23 ) - خ : ورمى سرد در حجاب ، ت : گرد در عصاب ، ل : گرم در حجام