تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
اندرين دور عمر آبادان * بس خراب و يباب دارى خان چون از اين به بنانه بربردى * به چنين رنج و غم بسر بردى گفت آن را كه چون تو جان آوار * باشد اندر قفا بليل و نهار از كجا آرد آن دل و آن جان * كه كند خاك خانه آبادان انده انتظار تو يكدم * نگذاريد جان من بىغم از حماقت بود چو شه‌ماتم * به از اين ساختن سرا ماتم از غم جان و دين نپردازم * كه روان سوزم و مكان سازم كرم پيله نيم كه زندانم * سازم از بهر جان به دندانم تا بود بعد مرگ بهر كفن * مسكنم همچو نار اهريمن كم ازين خانه گر بود شايد * چون يقينم كه مردمى بايد

در مذمت طبيبان جاهل گويد

وين اطبا كه خالىاند از طبّ * هيچ نشناخته ز نوبت غبّ از حميّات غافل « 1 » و انواع * وجه اجناس اربع الارباع « 2 » نه ز نبض‌اند عالم و نه ز آب * مسئله را « 3 » نداده هيچ جواب هيچ نشنوده « 4 » نوع قارورات * نه ز تبريد و نه ز « 5 » محرورات غافل از گرم و سرد وز تر و خشك * پشك نزديكشان چو نافهء مشك گر ز انواع پرسى و ز علل * نشناسند نفع و ضرّ ز خلل « 6 » بجدل مر ترا جواب دهند * نز ره دانش و صواب دهند گر تو پرسى ز حدّ هر عللى * كز چه افتاد مرد را « 7 » خللى به خداى ار به حق جواب دهند * يا به كس نور آفتاب دهند
هامش
( 1 ) - م : فاعل ( 2 ) - م : اربع الارباع ، خ : اربع الاطباع ( 3 ) - م : مسلها ( 4 ) - ط : نشينده ( 5 ) - م : نه ز ترطيب و نوع ، ى : نه ز ترتيب و نه ز ( 6 ) - م : نشناسد ز نفع و ضر و خلل ( 7 ) - ط : مرو را