نزله از انصباب « 1 » سرد بود * زو ببطن الدماغ « 2 » درد بود
وز دماغ آنگهى بصدر شود * و آنگهى بىمحل و قدر شود
حدّ خانوق در عضل « 3 » ورمى * برنيايد ترا بجهد دمى
ورمى صعب از او پديد « 4 » آيد * حنجر و حلق « 5 » را بفرسايد
و آنچه را نام كردهاند سعال * قصبهء ريّه را كند بدحال
وز زكام انصبابهاى تباه * بسوى منخرين گشايد راه
بشنو از من تو حدّ و وصف عطاس * حركتهاى ابخره ز قياس
حاصل اندر دماغ گشت سطبر « 6 » * به طبيعت اداكننده « 7 » چو ابر
سل فساد مزاج و سوداها * بس ذبول آورد باعضاها « 8 »
قوّت هاضمه تباه كند * دافعه هم بوى نگاه كند
قرحة « 9 » الصدر ازو پديد آيد * ريه را ثقلها « 10 » پليد آيد
از تمطى نشان چنين دادند * آنكه در طب امام و استادند
حركت در تن از همه عضلات * محتقن گشته از همه آفات « 11 »
اختلاج از زيادت حركات * كاندر اعضاى « 12 » آورد نفحات
انبساط انقباض ازو در دل * هر زمان « 13 » آورد همى حاصل
خفقان اختلاج دل باشد * كه نه از حقد و غشّ و غلّ « 14 » باشد
باز گويم فواق را من حدّ * كه بر اين قول ناورد كس ردّ
حركات و تردّد ما بين * دافعه ماسكه برأى العين
اندر « 15 » اجزاء معده جمع آيد * بدل انطباع « 16 » منع آيد
هامش
( 1 ) - پ : از انصباب ، ذ : از انضباب ، ل : از انتساب ، م : انتضاب
( 2 ) - ه : دماغ
( 3 ) - م : حصل ؟
( 4 ) - م : از او پديد ، ط : ار پديد
( 5 ) - م : حنجر علق ، چ : حنجرهء حلق
( 6 ) - ط : گشته ستر
( 7 ) - ط : جداكننده
( 8 ) - ط : باعضاها ، م : ز اعضاها
( 9 ) - چ : حرقة
( 10 ) - ط : ثقلها ، ذ : ثقل را ، ى : ثفلها
( 11 ) - م : از دگر آفات
( 12 ) - ط : اعضايت ، ه : اعضات
( 13 ) - خ : مر زيان
( 14 ) - چ : غش دل
( 15 ) - كم : كاندر
( 16 ) - ل : پس بدل انطباع ، ض : پس بدل از طباع ، م : بدل آن طباع