هيضه اسهال و قى بهم باشد * معده را هضم و قوه « 1 » كم باشد
بفساد آيد آن طعام « 2 » و شراب * هاضمه زو بمانده اندر تاب
تخمه چون هاضمه تباه شود * معده پژمرده و دوتاه « 3 » شود
غلبهء شهوت و « 4 » بيار و بگير * حكما نام كردهاند زحير
حدّ و قدر نهوع « 5 » آنكه نهاد * غثيان گفت ليك بىقى و باد
حدّ قولنج هست دردى « 6 » سخت * در درون شكم چو بنهد رخت
انخراقى « 7 » ز حايلين « 8 » باشد * و آن سرايت بانثيين « 9 » باشد
گفت بقراط حد ايلاوس * وجع قولن « 10 » مع الذبل منهوس « 11 »
يرقان انتشارى از صفرا * كه شود در همه بدن پيدا
چون مزاج كبد تباه شود * برص آيد چو خون سياه شود
جوهر خون شود همه بلغم * پوست ز الوان « 12 » خويش گردد كم
آنكه بنهادهاند حدّ جذام * استحالت ز جوهر دم خام
فيعيد المرار فى الاعضاء « 13 » * شده مستولى بدن « 14 » همه جا
نقرس آماس در مفاصل دان * كعب و ابهام با عروق در آن « 15 »
حدّ عرق النسا بود آن درد * كه كند مرد را ز راحت فرد
جانب الوحشى « 16 » و رخ او راك * شده زان درد پاى مرد هلاك
فتق دردى شديد در امعاء * عضل البطن باصفاق قفا
حكما از قروة الامعا « 17 » * اين نهادند حدّ رنج و عنا
هامش
( 1 ) - چ : هضم و قوه ، م : قوت و هضم
( 2 ) - ط : آن طعام ، كم : از طعام ، م : اين طعام
( 3 ) - ط : سياه
( 4 ) - ط : غلبهء شهوت و ، م : شهوتت
( 5 ) - كم : فعل تهوع ، م : قدر نهوع
( 6 ) - م : بادى
( 7 ) - خ : انحراف ، ط : انخراقى ، چ : انحرافى
( 8 ) - ط : حايلين
( 9 ) - م : حالتين ، ط : بآلتين ، كم : باليتين
( 10 ) - م : قولى ، خ : قولون ، ل : قولن ، ذ : قولين
( 11 ) - كم : بيبوس ، ل : مع الذبيل هوس ، م : مع الذبيل بيوس
( 12 ) - : پوست آن لون ، ط : پوست را لون
( 13 ) - م : المراد فى الاعضاء ، ط : المرار فى الاعضاء ، ه : در اعضاء
( 14 ) - ط : شده مستولى البدن ، م : شد مستولى بدن
( 15 ) - ه : دوران ، م : دوان ، خ : در آن
( 16 ) - ل : الوحش
( 17 ) - م : قروة الامعاء ، كم : نزو الامعاء ، ط : برودة الامعاء