تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
گفت ويحك خداى بتواند * مزد بدهد گناه بستاند گفت برگوى حاجت دومين * كه منم پادشاه روى زمين « 1 » گفت پيرم مرا جوان گردان * عجز و ضعف از نهاد من بستان گفت اين « 2 » از خداى بايد خواست * از من اين خواستن نيايد راست « 3 » زود پيش آر حاجت سومين * از من اين آرزو مخواه چنين « 4 » گفت روزى من فزون گردان * جانم از چنگ مرگ باز رهان گفت اين نيز كرد نتوانم * ملكم بر جهان نه يزدانم گفت برتر شو از بر خورشيد * كه رطب خيره بار نارد بيد حاجت از كردگار خواهم من * وز تو حالى « 5 » به دو پناهم من تو چو من عاجزى و مجبورى * وز بزرگى و برترى دورى برترى مر خداى را زيباست * كه به ملكت هميشه بىهمتاست يا رب اى سيدى به حق رسول * دور گردان دل مرا ز فضول اى خداوند فرد بىهمتا * جسم را همچو اسم بخش سنا

حكايت « 6 »

ديد وقتى عزيز عزرائيل * سمج لقمان سبيل سير سبيل ؟ سقف بامش پر از خلل چو خلال * چوب باريك و كوژقد چو هلال در و ديوار رخنه چون غربال * باد و باران منقى و كيال سرش بر در دو پاى بر ديوار * پهلو و پشت از برون جدار نبد او را در آن‌چنان مجلس * جز غزال و غزاله كس مونس پيش رفت و سلام كرد و بگفت * كاى دلت با امان و ايمان جفت
هامش
( 1 ) - ل : از من اين آرزو مخواه چنين ( 2 ) - م : كاين ( 3 ) - نبايد خواست ؟ ( 4 ) - ل : كين چنينها ز من نيايد هين ، ه : از من اين آرزو نيايد هين ( 5 ) - ل : اين دم ( 6 ) - اين حكايت فقط در نسخه - ر - است و در نسخ ديگر نيست