تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
خنك آن‌كس كه چهرهء تو نديد * و اين سخنهاء هزل تو نشنيد هم كنون خود رهيم ازين گفتن « 1 » * تا ابد هم من از تو هم ز تو من « 2 » آن زمانى كه رخ نمايد اجل * زود گردد بجمله حال بدل بس كنم زين مثالب تو كنون * كه ز انديشهء منست افزون

در مذمت خدمت مخلوق گويد

وان كسانى كه بار خلق كشند * زان عمل سال و ماه شاد و كشند « 3 » سال و مه « 4 » از براى نيك و بدى * شده راضى بجور همچو خودى ابلهى را خدايگان خوانند * ريش خود مىريند و شادانند « 5 » روز و شب در ركاب سفله دوان « 6 » * همچو سگ خواستار لقمهء نان « 7 » ور كند عطسه « 8 » مرو را « 9 » چو خداى * سجده آرد بايستد به دو پاى « 10 » وز پى سوزيان وز چيزش * يرحم اللّه گويد از تيزش وز پى يك دو نان به رعنائى * خواند او را بحاتم طائى در سخن سفله ژاژ مىخايد « 11 » * تاش زان ترّهات بستايد « 12 » در شجاعت ورا بسان على * مىستايد كه سخت بىبدلى در سخاوت « 13 » ورا ز حاتم طىّ * بگذارند بشرح « 14 » عزّ علىّ گر خدا را چنان پرستيدى * از خدا هرچه « 15 » خواستى ديدى خدمتش به ز فرض پندارد « 16 » * وز پى او نماز بگذارد شادمانه بود كه چون من كيست * حرمتم هست و دل ز رنج « 17 » تهيست
هامش
( 1 ) - س : زير كفن ( 2 ) - س : يا من از تو يا تو ز من ( 3 ) - پ : راد و كشند ، ط : جور كشند ، س : شادوشند ، چ : شاد و خوشند ( 4 ) - ط : ماه ( 5 ) - ط : شادانند ، م : مىدانند ( 6 ) - ه : روان ( 7 ) - ل : لقمه و نان ( 8 ) - خ : از پى عطسه ، ه : ور دهد عطسه ( 9 ) - پ : مرد را ( 10 ) - ض : بايستد بر جاى ( 11 ) - ط : مىخايد ، م : مىخايند ( 12 ) - ط : بستايد ، م : بستايند ( 13 ) - خ : در كياست ( 14 ) - چ : بگذراند ز شرح ، م : بكذارد بشرح ( 15 ) - خ : آنچه ( 16 ) - ك : انگارد ( 17 ) - خ : دل ز كام
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 688 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى