ديگرى را گويد
بوده مامات « 1 » اسب و بابا خر * تو مشو تر « 2 » چو خوانمت استر
بدخو از بىنكاح زاده « 3 » بتر * زانك ازو « 4 » بار به كشد « 5 » استر
رو كه دين را بشعرك و ناموس « 6 » * نيك پى كور كردى از سالوس
كآنكه با چشم عنكبوت بود * مگسش « 7 » تخم عنزروت بود
از پى شوخچشمى اى ناكس * ديده صيقل زنى « 8 » بسان مگس
عقل من چون حديث تو شنود * گويد ارچه سر توش نبود
كان چو طبع خلاف شورانگيز * وان چو دست بهار رنگآميز
بخورد چشم او چو نوش مگس * چشم ديگر كسان خورد كركس
نوحهء نوحهگر بسى خوشتر * از سخنهاى وعظ « 9 » مادر غر
تا حكيم زمانه احمق شد * دل او عشقباز « 10 » يرمق شد
هرگز « 11 » از بهر يك نماز خداى * نبشسته دو دست و روى و نه پاى « 12 »
زان همى گل خورد چو آبستن * شوى دارد ز شاه و خواجه چو زن « 13 »
چه عجب زانكه شوى دارد زن « 14 » * گر شود « 15 » هر دو سالى آبستن
نوحهگر كز پى تسو گريد * آن نه « 16 » از چشم كز گلو گريد
هركجا گربه كشت خاليگر * غذى خواجه كشت خاكستر
ژاژ او مرده نظم من جاندار * نيست شيرآفرين چو گربهنگار « 17 »
بر من اى سر سبك « 18 » بخوى و بزيست * يك دو مه صبر كن گرانى چيست
هامش
( 1 ) - س : هست مامانت ، ه : بوده مامانت
( 2 ) - پ : تو مشو خر
( 3 ) - ه : بىنكاح داده
( 4 ) - م : زان كزو
( 5 ) - ر : به برد
( 6 ) - س : بشعرك و بنموس ، ط : بشعرك ناموس
( 7 ) - ل : مگس و
( 8 ) - ط : زند
( 9 ) - چ : هزل
( 10 ) - كم : عشق باز ، م : بار عشق
( 11 ) - ل : هركه
( 12 ) - س : نبه شستست دست و روى و دو پاى
( 13 ) - پ : خواجه و زن ، س : خواجه چو زن
( 14 ) - س : شوى دارد زن ، م : دارد و زن
( 15 ) - ل : كه شود ، ر : زان شود
( 16 ) - ل : او نه
( 17 ) - ل : چو شير شكار ه : جانآفرين چو گربهنگار ، چ : نيست چون گربه شير در پيكار
( 18 ) - ط : بر من سرسبك