تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧

ديگرى را گويد

بوده مامات « 1 » اسب و بابا خر * تو مشو تر « 2 » چو خوانمت استر بدخو از بىنكاح زاده « 3 » بتر * زانك ازو « 4 » بار به كشد « 5 » استر رو كه دين را بشعرك و ناموس « 6 » * نيك پى كور كردى از سالوس كآنكه با چشم عنكبوت بود * مگسش « 7 » تخم عنزروت بود از پى شوخ‌چشمى اى ناكس * ديده صيقل زنى « 8 » بسان مگس عقل من چون حديث تو شنود * گويد ارچه سر توش نبود كان چو طبع خلاف شورانگيز * وان چو دست بهار رنگ‌آميز بخورد چشم او چو نوش مگس * چشم ديگر كسان خورد كركس نوحهء نوحه‌گر بسى خوش‌تر * از سخنهاى وعظ « 9 » مادر غر تا حكيم زمانه احمق شد * دل او عشق‌باز « 10 » يرمق شد هرگز « 11 » از بهر يك نماز خداى * نبشسته دو دست و روى و نه پاى « 12 » زان همى گل خورد چو آبستن * شوى دارد ز شاه و خواجه چو زن « 13 » چه عجب زانكه شوى دارد زن « 14 » * گر شود « 15 » هر دو سالى آبستن نوحه‌گر كز پى تسو گريد * آن نه « 16 » از چشم كز گلو گريد هركجا گربه كشت خاليگر * غذى خواجه كشت خاكستر ژاژ او مرده نظم من جان‌دار * نيست شيرآفرين چو گربه‌نگار « 17 » بر من اى سر سبك « 18 » بخوى و بزيست * يك دو مه صبر كن گرانى چيست
هامش
( 1 ) - س : هست مامانت ، ه : بوده مامانت ( 2 ) - پ : تو مشو خر ( 3 ) - ه : بىنكاح داده ( 4 ) - م : زان كزو ( 5 ) - ر : به برد ( 6 ) - س : بشعرك و بنموس ، ط : بشعرك ناموس ( 7 ) - ل : مگس و ( 8 ) - ط : زند ( 9 ) - چ : هزل ( 10 ) - كم : عشق باز ، م : بار عشق ( 11 ) - ل : هركه ( 12 ) - س : نبه شستست دست و روى و دو پاى ( 13 ) - پ : خواجه و زن ، س : خواجه چو زن ( 14 ) - س : شوى دارد زن ، م : دارد و زن ( 15 ) - ل : كه شود ، ر : زان شود ( 16 ) - ل : او نه ( 17 ) - ل : چو شير شكار ه : جان‌آفرين چو گربه‌نگار ، چ : نيست چون گربه شير در پيكار ( 18 ) - ط : بر من سرسبك