تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
خانهء جغد هست چون خوانش * نخرد كس به ترّهء نانش « 1 » دردسر زاده زو كه « 2 » در تدبير * تيز و عريان و گنده بود چو سير راست گوئى حكيم صابونى است * مايهء خبث و جهل و مأبونى است شاعرى « 2 » بىحفاظ و بىخردست * در سفاهت بسان جدّ خودست خيره‌روئى ز تيره‌رائى « 3 » به * بىزبانى ز ژاژخائى به سخنش سر برهنه همچو تنش * معنيش كون دريده همچو زنش بتر از كوپيازهء بلخى * سخنش در خوشى نه در تلخى صفت و صنعتش « 4 » كثيف و كنيف * وقت و ذوقش « 5 » بدل ركيك و ضعيف چون سخن گفت در ميان گروه * گفت هريك كاينت نغز و شكوه « 6 » تازى و پارسيش در گفتار * بغل ز اولى است در كردار « 7 » به سكه جوياى لوت و قوت شود « 8 » * طعمهء و قوت « 9 » عنكبوت شود « 8 » چون ملخ دشت و بوستانش « 10 » يكيست * چون مگس ديگ و ديگدانش « 11 » يكيست چون تو كردى ز ژاژ خود آغاز * گوشها در كند به روى فراز « 12 » دل من چون شنود « 13 » گفتارش * سيلى من ز دور گفت آرش « 14 » عقل و حس من از تباهى آن * مانده مدهوش و عاجز و حيران گنده باشد هرآنچه او گويد * همچو گل كز ميان گه رويد به همه وقت خامش از گفتار * ملك‌الموت حاضرش « 15 » بر كار
هامش
( 1 ) - م : بتره‌تر انش ، خ : به ترهء نانش ( 2 ) - ط : داده زود ، س : داده زو و ( 3 ) - ل : ز تيزرائى ( 4 ) - ط : صفت و صنعتش ، س : صنعت و ضيعتش ( 5 ) - س : وقت و ذوقش ، م : وقت ذوقش ، ر : وزن و ذوقش ( 6 ) - ط : فر و شكوه ، كم : نغز و شكوه ، م : نغز شكوه ( 7 ) - ل : بغل زابلى است اندر كار ، م : گوشم ار بشنود بگريد زار ( 8 ) - ل : شوى ، ر : لوت و پوت شوى ( 9 ) - ط : طعمه و قوت ، ى : طعمهء مور و ، ر : چون مگس قوت ، م : طمعهء قوت ( 10 ) - ل : بوستانت ( 11 ) - ل : ديگدانت ( 12 ) - ض : به روى تو باز ( 13 ) - ط : شنيد ( 14 ) - ر : سيلى كرد زود در كارش ( 15 ) - م : خاطرش