تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
فتنه را نام عافيت كرده « 1 » * دال با ذال قافيت كرده « 9 » فرق ناكرده محنت از منحت « 2 » * عقل از ايشان بداشته عدّت « 3 » غافل از فعل و فاعل و مفعول * حفظ كرده بجاى فضل فضول باز نشناخته ز شعر شعير * خلد را خوانده گاه شعر سعير « 4 » بهر دو نان « 5 » سپر بيفكنده * شعر برده به پيش خربنده خويشتن را شمرده از ندما * ساخته مسكن از در حكما گرد كرده بسى سخن ريزه * نيك و بد خيره درهم آميزه همچو گربه به لقمهء محتاج * كرده چون موش سفره‌ها « 6 » تاراج همچو گربه لئيم و خوارى « 7 » دوست * خورده سيلى ز بهر پارهء پوست در ربودن بسان گربهء شوخ * خانه چون موش ساخته ز كلوخ لا جرم سخت جان و سست‌رگند * روى ناشسته همچو خوك و سگند يادگار منافقان به سخن * سخنش همچنوست « 8 » بىسر و بن از معانى دلش بىانصافست « 9 » * همچو طوطى بنطق در لافست « 10 » جانشان همچو مغز پرباده « 11 » * دلشان همچو نظمشان ساده « 12 » فعلشان زشت چون عبارتشان * جان‌گران « 13 » همچو استعارتشان از درون جاهلست عالمشان « 14 » * زان يكى هست بكر و كالمشان « 15 » سخت ساده است شاخ و شخهاشان « 16 » * كه چنين باد هم ز نخهاشان سخت ساده است شاخ و بيخ جهان * از چنين شاعران به پيش مهان
هامش
( 1 ) - ط : كرده ، ر : كردند ( 2 ) - ط : منحت از محنت ( 3 ) - ل : نداشته عدت ، كم : نداشته عزيت ( 4 ) - ط : سعر سعير ( 5 ) - چ : بر دو تا نان ( 6 ) - ل : سفره را ( 7 ) - پ : لئيم خوارى ( 8 ) - م : همچو نوش ، ل : همچو اوست ، ى : همچنوست ، ر : سخنانشان چون مهره ( 9 ) - ر : دور از معنى وز انصافند ( 10 ) - ر : در لافند ( 11 ) - س : پربادست ( 12 ) - س : سادست ( 13 ) - كم : گزان ( 14 ) - ط : جاهليست . . . ، جاهلند عاملشان ( 15 ) - س ، م : كاملشان ، ط : كالمشان ، چ : حاملشان ( 16 ) - س : شاخ شخهاشان